فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ١٨٨ - اهميت مروه
تشبيه به مرواريد
١. حوريان بهشتى، موجوداتى زيبا و جذّاب، همچون مرواريد:
فِيهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌ كَأَنَّهُنَّ الْياقُوتُ وَ الْمَرْجانُ.
الرّحمن (٥٥) ٥٦ و ٥٨
خلقت مرواريد
٢. اختلاط دو آب دريايى شور و شيرين، سبب پيدايش مرواريدها:
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ. [١]
الرّحمن (٥٥) ١٩ و ٢٢
٣. شكلگيرى مرواريدها، در عمق آبهاى شور و شيرين، به تدبير الهى:
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ.
الرّحمن (٥٥) ١٩ و ٢٢ و ٢٣
زيبايى مرواريد
٤. جلوههاى زيبايى در موجودات دريايى، چون مرواريد، نعمت انكارناپذير الهى:
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ.
الرّحمن (٥٥) ١٩ و ٢٢ و ٢٣
مروه
مروه در لغت، سنگ سفيد برّاق است كه بر اثر اصطكاك، از آن جرقّه توليد مىشود [٢] و در اصطلاح، صفا و مروه دو كوه در مكّه است كه مسافت بين آنها ٧٦٠ ذراع و نيم است و حاجيان، عمل سعى را بين آن دو به جا مىآورند. [٣] و از امام صادق عليه السلام روايت شده كه آدم عليه السلام بر كوه صفا و حوّا عليها السلام بر كوه مروه فرود آمد، بدين جهت كوه صفا به نام آدم عليه السلام كه مصطفى و برگزيده الهى بود ناميده شد و مروه به نام مرأه [زن] ناميده شد. [٤] در اين مدخل از واژه «مروه» استفاده شده است.
اهمّيّت مروه
١. كوه صفا و مروه، دو علامت و جايگاه قرار داده شده از سوى خداوند براى عبادت:
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ [٥].
بقره (٢) ١٥٨
نيز---) همين مدخل، سعى بين صفا و مروه
[١] . بنا بر روايتى از اميرمؤمنان على عليه السلام كه درباره سخن خداوند: «يخرج منها الّلؤلؤ و المرجان» فرمود: پيدايش مرواريد سفيد و سرخ از باران آسمان و آب دريا [ى شور] است كه صدفهاى دريا از آب باران، لؤلؤ و مرجان در خود پرورش مىدهد. (تفسير نورالثقلين، ج ٥، ص ١٩١، ح ٢٠) در علم امروز هم اين مطلب ثابت شده است. (الميزان، ج ١٧، ص ٢٨)
[٢] . لسان العرب، ج ١٣، ص ٨٩، «مرا»
[٣] . الميزان، ج ١، ص ٣٨٥
[٤] . مجمعالبيان، ج ١-/ ٢، ص ٤٤٠
[٥] . «شعائر» جمع «شعيره» است. شعائر يعنى نشانههاىاعمال. شعائر الله، به معناى نشانههاى عبادتگاههاى خدا از قبيل: موقف يا مسعى است. (مجمعالبيان، ج ١-/ ٢، ص ٤٣٨؛ فتح القدير، ج ١، ص ١٨٥)