دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٢٧
| ايوب جلد: ١٠ شماره مقاله:٤٢٢٧ |
اَيّوب، پيامبري از ذرية اسحاق
نبى كه صبر و بردباري او در مقابل بلايا شهرت بسيار دارد و در قرآن كريم نيز
با همين صفت ستوده شده است.
نام ايوب ٤ بار در قرآن كريم ذكر شده، و در اين آيات از دعاي ايوب و اقرار
به رحمت الهى نزد پروردگار و اجابت آن از جانب باري تعالى، بازگرداندن
خاندان ايوب به وي به خواست خداوند، امر آفريدگار در عمل به سوگند و يادكرد
شكيبايى او سخن رفته است (نساء/٤/١٦٣؛ انعام/٦/٨٤؛ انبياء/٢١/٨٣ -٨٤؛
ص/٣٨/٤١-٤٤). دانستههاي ما از داستان ايوب نبى كه مبتنى بر روايات و
تفاسير اسلامى و مقايسة آنها با روايت عهد عتيق است، نشان مىدهد كه در قرآن
كريم تنها بخشى از زندگى اين پيامبر موردتوجه بوده است. از سوي ديگر به
نظر مىرسد طرح داستان در قرآن كريم كه به ويژه در دو سورة مكى انبياء و ص
ياد شده، نشان از آگاهى مكيان از داستان ايوب دارد و اين پيش آگاهى، نياز
به بيان مشروح داستان را از ميان برداشته است. با توجه به وجود نام ايوب
در انساب عرب پيش از اسلام، بايد گفت كه ورود نام ايوب به ميان اعراب
(ابوالفرج، ٢/١٨) بىگمان همراه با قصص او و بار فرهنگى آن صورت گرفته
است.
برپاية روايات اسلامى كه بيشتر آنها منقول از وهب بن منبه و كعبالاحبار
است، ايوب در سرزمين شام در محلى به نام بَثنَه مىزيست و پس از بالغ
بن بعور (شايد بلعم بن باعور) بر بنى اسرائيل رياست يافت (نك: يعقوبى،
١/٢٠٦). نسب وي را ايوب بن موص بن رازح (يا رغويل) ابن عيص بن اسحاق
آوردهاند (نك: ابن قتيبه، ٤٢؛ طبري، تاريخ، ١/٣٢٢). همسر او را كه با
نامهايى چون اليا، ليا و رحمه (رحيمه) خوانده شده، دختر يعقوب نبى يا لوط
گفتهاند (نك: ابن قتيبه، همانجا؛ قمى، ٢/٢١٠-٢١١؛ طبري، همانجا) و گاه دختر
لوط مادر او دانسته شده است. پدر ايوب هم مردي ديندار و بر آيين ابراهيم
(ع) شمرده شده است. ايوب خود نيز شخصى صالح و موحد بوده، و با تضرع و
سجده به درگاه باري تعالى، پيوسته از الطاف و نعمتهايى كه خداوند به او
ارزانى داشته، شكرگزار بوده است (ابن قتيبه، همانجا؛ مقدسى، ٣/٧٢).
ابليس كه برپاية برخى از روايات در آن روزگار هنوز در آسمانها راه داشته
(نك: ابن بابويه، ١/٧٥)، بر اين معنى حسد برد و گفت كه اين شكرگزاريهاي
ايوب نه از سر صدق، بلكه از آن روست كه بهترين نعمتهاي الهى را در اختيار
دارد. آنگاه از خداوند اجازه خواست تا بر اموال و خاندان و جسم ايوب تسلط
يابد و با امتحانى وي را بيازمايد. خداوند براي آشكار شدن صدق ايوب خواستة
ابليس را اجابت كرد و او نيز نخست اموال و سپس خاندان ايوب را از ميان بُرد
و آنگاه بيماري غريبى بر تن او بيفكند، چنانكه سر تا پاي او را فرا گرفت. از
اين پس مردم شهر از ايوب روي برگردانيدند و براي جلوگيري از شيوع بيماري،
او را از شهر بيرون كرده، در مكانى ناشايست جايش دادند؛ اما همسرش هرگز دست
از او بازنداشت و به پرستاريش همت گماشت. گويند در همين دوره، ٣ تن از
ايمان آورندگان به ايوب نزد وي آمدند و ابتلاي آن پيامبر به شدايد و
بيماري سخت را سزاي اعمال او و عقوبتى از سوي خداوند ياد كردند و اين امر
ايوب را سخت رنجاند (قس: احمد ابن حنبل، الزهد، ٥٥ -٥٦؛ راوندي، ١٤٠-١٤١).
بيماري درازمدت، پرستش و حمد و ثناي پروردگار را از ياد ايوب نبرد و با صبري
شگفت در برابر بلايا، ابليس را بيش از پيش نوميد كرد. پس ابليس راهى ديگر
انديشيد و بارها كوشيد تا همسر ايوب را بفريبد، اما هر بار ناكام ماند؛ سرانجام
در كسوت انسانى زمينى با او به گفت و گو پرداخت و او را واداشت تا در برابر
قرص نانى، موهاي خود را بفروشد. ايوب چون دانست كه همسرش به نيرنگ ابليس
گرفتار شده، عنان از كف بداد و به درگاه پروردگار بناليد و سوگند ياد كرد كه
او را به صد چوب تنبيه نمايد. پروردگار از پسِ نالة ايوب بلايايى را كه
براي آزمودن صبر و ايمان ايوب، بر او نازل شده بود، قطع كرد و فرمان داد تا
ايوب از آبهايى كه در زير پاي او جاري مىگردد، بخورد و تن خود را در آن
بشويد (دربارة چشمه، نك: شيخ طوسى، ٨/٥٦٨؛ زمخشري، ٤/٩٧؛ براي نشانههاي وجود
چشمه و نيز قبر ايوب در شام، نك: مسعودي، ١/٦٠؛ ياقوت، بلدان، ٢/٦٤٥، ادبا،
٥/٢٢٨؛ فضلالله، ١٩١). ايوب چنين كرد و سلامت خويش بازيافت و همه چيز به
حال سابق بازگشت (براي اقوال مفسران، نك: شيخ طوسى، ٧/٢٧١، ٨/٥٦٨؛ مقدسى،
٣/٧٣؛ سيوطى، ٥/٦٥٤ -٦٥٦)؛ آنگاه ايوب براي اجراي سوگند خويش به دستور
آفريدگار، صد شاخة باريك چوب را به هم بست و يك بار آن را به آهستگى بر
پيكر همسر خود فرود آورد تا سوگندش راست آيد (براي داستان، نك: قمى،
٢/٢١٠-٢١٢؛ طبري، تاريخ، ١/٣٢٢ بب ، نيز تفسير، ١٧/٤٢- ٥٨، ٢٣/١٠٦-١٠٩؛ جويري،
١٣٣ بب ؛ ثعلبى، ١٣٥ بب ؛ نيشابوري، ٢٥٤ بب ؛ بغوي، ٤/٦٨ بب ).
گفته شده است كه ايوب ٩٣ سال بزيست و هنگام وفات فرزندش را وصى خود قرار
داد، پروردگار نيز به پسرش بِشر كه برخى او را ذوالكفل دانستهاند، نبوت عطا
فرمود (نك: طبري، تاريخ، ١/٣٢٤- ٣٢٥؛ ابن عساكر، ٢٦٤).
داستان ايوب نبى، به عنوان پيامبري از بنى اسرائيل، به گونهاي بسيار
مفصل در بخشى از عهد عتيق تحت عنوان «سفر ايوب» و سپس در رسالههايى از
تلمود آمده كه شباهتهايى ميان آنها و سخن مفسران اسلامى وجود دارد. از اين
دست همخوانيها جز كلياتى كه ذكر شد، مىتوان به موضوعاتى همچون چگونگى
مبتلا شدن او توسط ابليس (قس: سفر ايوب، باب ٥) و مدت ابتلاي ايوب (قس:
همان، باب ١٢) اشاره كرد (نيز نك: «بابا باترا»، b١٥ -a١٥ ؛ براي بررسيهاي
مقايسهاي، نك: سيدرسكى، ٧١ ؛ بوگرت، .(٣٢٢
از ميان مطالب گوناگون در قصص ايوب نبى، موضوع سوگند او و عملى كردن آن
به گونهاي كه گزندي به همسرش نرسد، به عنوان يك روش فقهى نخست توسط
حضرت رسول(ص) موردتوجه قرار گرفت و سپس برخى از بزرگان فقها، به آن تمسك
جستند (مثلاً نك: زمخشري، ٤/٩٨؛ طبرسى، ٧/٧٤٦؛ سيوطى، ٦/١٩٦). همچنين غسل
ايوب در چشمهاي كه اشارت آن در قرآن كريم نيز آمده، توجه اصحاب حديث را
به خود جلب كرده است، و به ويژه دربارة استتار به هنگام غسل بدان تمسك
جستهاند (نك: احمد بن حنبل، مسند، ٢/٣١٤؛ بخاري، ١/٧٣- ٧٤؛ نسايى، ١/٢٠١؛ نيز
حميدي، ٢/٤٥٧).
بخشى از قصص ايوب نبى توجه متكلمان اسلامى را هم جلب كرده است، از آن
جمله ابتلاي اين پيامبر به مصائب و محنتها و امراض گوناگون و طرح چون و
چرا دربارة آنهاست. متكلمان با توجه به اعتقاد اسلامى دربارة عصمت پيامبران
و عدم امكان صدور گناه از سوي آنها، اين سختيها را آزمايشى الهى، و نه
عقابى از سوي پروردگار ذكر كردهاند (مثلاً نك: سيدمرتضى، ٩٠-٩١؛ ابن بابويه،
١/٧٥؛ شيخ طوسى، ٧/٢٧١؛ فخرالدين، عصمة...، ٦٣، تفسير، ٢١/٢٠٨-٢٠٩).
شكيبايى در بلا و رنج و پايداري در ستايش پروردگار كه در آيات قرآنى و
روايات و تفاسير بارزترين وجه شخصيت ايوب به شمار آمده، موردتوجه گروههاي
مختلف از نويسندگان مسلمان بوده، و حتى صبر ايوب به سان ضربالمثلى در
ادب فارسى و عربى رواج داشته است (مثلاً نك: جاحظ، ٢/٢٤٦-٢٤٧؛ بلاذري،
١/١٧٥؛ ابن عبدربه، ٣/٢٢٤؛ ابوليث، ٩٢؛ زمخشري، همانجا؛ ياحقى، ١١٤- ١١٥).
صوفيه نيز با توجه به اينكه يكى از مراحل سير و سلوك، صبر و رضاست، به
آيات مربوط به قصص ايوب و بردباري و صبر او توجهى خاص داشته، در آثار خود
از آن سود جستهاند (مثلاً نك: هجويري، ٢٧، ٤٥؛ قشيري، ٢٨٦؛ ابن عربى، رسائل،
١٢٣؛ خلاصه...، ٢٨١-٢٨٢).
در ميان متفكران صوفيه، حتى كسى چون ابن عربى، بخشى از فصوص الحكم خود
را به ايوب نبى اختصاص داده است (ص ١٧٠- ١٧٥). برخى از صوفيه نيز با
نگاهى نمادين به موضوع ابتلاي ايوب، علت بيماري او را بُعد از خداوند
دانستهاند، حال آنكه برخى ديگر رنجش نهفتة ايوب در آية ٨٣ از سورة انبياء
(٢١) را، به سبب بيم او از قطع بيماري و يافتن سلامت و در نتيجه، بُعد از
خداوند و محروميت از وصل ذكر كردهاند (نك: روزبهان، ٣٨٦؛ ابن عربى، رسائل،
همانجا).
مآخذ: ابن بابويه، محمد، علل الشرائع، به كوشش محمدصادق بحرالعلوم، نجف،
١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛ ابن عبدربه، احمد، العقد الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران،
بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن عربى، محيىالدين، رسائل (ده رسالة مترجَم)، به
كوشش نجيب مايل هروي، تهران، ١٣٦٧ش؛ همو، فصوص الحكم، به كوشش ابوالعلاء
عفيفى، بيروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابن عساكر، على، تاريخ مدينة دمشق، عمان،
دارالبشير؛ ابن قتيبه، عبدالله، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره،
١٩٦٠م؛ ابوالفرج اصفهانى، الاغانى، بولاق، ١٢٨٥ق؛ ابوليث سمرقندي، نصر،
تنبيه الغافلين، دهلى، كتابخانة اشاعة الاسلام؛ احمد بن حنبل، الزهد، بيروت،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ همو، مسند، قاهره، ١٣١٣ق؛ بخاري، محمد، صحيح، استانبول،
١٩٨١م؛ بغوي، حسين، معالم التنزيل، قاهره، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ بلاذري، احمد،
انساب الاشراف، به كوشش محمد حميدالله، قاهره، ١٩٥٩م؛ ثعلبى، احمد، قصص
الانبياء، بيروت، المكتبة الثقافيه؛ جاحظ، عمرو، الحيوان، به كوشش عبدالسلام
هارون، قاهره، ١٣٥٧ق؛ جويري، محمد، تاريخ الانبياء، تهران، علمى؛ حميدي،
عبدالله، المسند، به كوشش حبيب الرحمان اعظمى، بيروت، ١٣٨٠ق؛ خلاصة شرح
تعرّف مستملى بخاري، به كوشش احمدعلى رجايى، تهران، ١٣٤٩ش؛ راوندي، سعيد،
قصص الانبياء، به كوشش غلامرضا عرفانيان، مشهد، ١٤٠٩ق؛ روزبهان بقلى، شرح
شطحيات، به كوشش هانريكربن، تهران، ١٣٤٤ش؛ زمخشري، محمود، الكشاف، بيروت،
دارالكتاب العربى؛ سيدمرتضى، على، تنزيه الانبياء، نجف، ١٣٨٠ق؛ سيوطى، الدر
المنثور، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ شيخ طوسى، محمد، التبيان، به كوشش احمد حبيب
قصير عاملى، بيروت، داراحياء التراث العربى؛ طبرسى، فضل، مجمع البيان، به
كوشش هاشم رسولى محلاتى و فضلالله يزدي طباطبايى، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛
طبري، تاريخ؛ همو، تفسير؛ عهد عتيق؛ فخرالدين رازي، التفسير الكبير، قاهره،
المطبعة البهيه؛ همو، عصمة الانبياء، قم، منشورات كُتبى نجفى؛ فضلالله بن
روزبهان، مهماننامة بخارا، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٥٥ش؛ قرآن
كريم؛قشيري، عبدالكريم، رسالة قشيريه، ترجمة كهن فارسى، به كوشش
بديعالزمان فروزانفر، تهران، ١٣٦٧ش؛ قمى، على، تفسير، نجف، ١٣٨٧ق؛ مسعودي،
على، مروج الذهب، به كوشش يوسف اسعد داغر، بيروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ مقدسى،
مطهر، البدء و التاريخ، به كوشش كلمان هوار، پاريس، ١٩٠١م؛ نسايى، احمد،
سنن، قاهره، ١٣٤٨ق؛ نيشابوري، ابراهيم، قصص الانبياء، به كوشش حبيب
يغمايى، تهران، ١٣٤٠ش؛ هجويري، على، كشف المحجوب، به كوشش و. ژوكوفسكى،
تهران، ١٣٧١ش؛ ياحقى، محمدجعفر، فرهنگ اساطير، تهران، ١٣٦٩ش؛ ياقوت، ادبا؛
همو، بلدان؛ يعقوبى، احمد، تاريخ، بيروت، ١٣٧٩ق/ ١٩٦٠م؛ نيز:
X Baba Bathra n , The Babylonian Talmud, ed. I. Epstein, London, ١٩٨٩; Bogret,
E.A., X The Desolation and Solitude of Job n , Muslim World, ١٩٦٢, vol. LII;
Sidersky, D., Les Origines des l E gendes Musulmanes dans le Coran, Paris, ١٩٣٣.
فرامرز حاجمنوچهري