ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٠ - عقايد اسلامى حد وسط است
اصل دوم كه افلاطون متذكر مى شود ، عبارتست از نظارت خداوندى بر جهان هستى ، اين نظارت شامل وضع دستورات و تكاليفى است كه عقل و وجدان آدمى را با همآهنگى كامل در استخدام تكامل شخصيت يا روح قرار مى دهد . و چون روح انسانى با استعدادهاى بسيار والائى كه از خود نشان مى دهد ، و حواس و عقل و خواستههاى معمولى انسان از عهدهء بارور كردن آن استعدادها برنمى آيد ، لذا عدالت و لطف الهى اقتضا مى كند كه پيامبرانى را براى نشاندادن راههاى بارورساختن آنها ، در ميان مردم برانگيزد ، اين پيامبران به وسيلهء گيرندگى خاصى كه دارند ، با رابطهء وحى واسطه هائى ميان خدا و مردم مى باشند . اين عقايد سه گانه چنانكه افلاطون متذكر شده است همان قدر كه ضرورت دارند ، ساده و بىپيچ و خم و معتدل هستند كه براى مردم معتدل و دور از افكار افراطى و تفريطى اهميت حياتى دارند .
اصل ديگر از عقايد اسلامى عبارت است از معاد . معاد عبارتست از بازيافتن حيات براى مشاهدهء نتايج كار و انديشه و گفتار و هدفگيرىها كه انسانها در اين دنيا دارا بودهاند . آن گاه ابديت شروع مى شود و مسئله تقسيم انسانها به سعداء و اشقيا و متوسط به ميان مى آيد . اين تقسيم چيزى جز تجسم عينى كار و انديشه و گفتار و هدفگيرىهاى آدمى نيست . بالاخره اصل امامت در اسلام مطرح است كه بيانكنندهء پيشوائى مادى و معنوى است .
اين پيشوائى در حقيقت دامنهء پيامبرى است كه منصب مفسرى و نگهبانى و تطبيق ايدهء اسلامى را در امتداد قرون و اعصار دارا مى باشد . و همين امامت در صورت فوت شخص پيشوا ، با عنوان نيابت از امام به شخصيتهائى منتقل مى گردد كه جامع شرايط علمى و تقوائى و فضيلتهاى عالى انسانى بوده باشند . اعتقاد به اين اصول سه گانه ، جز به توجه و درك معتدل كه بديهى بودن آنها را روشن مى سازد به هيچ گونه پيچ و خم و سنگلاخهاى غير قابل حل و فصل ، نيازى ندارند .