ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٦ - آيا طبيعت انسانى شر است يا خير ، يا داراى هيچ يك از آن دو خصوصيت نيست
كه رو به تكامل روحى مى رود ، انسان نمونهء صفات الهى است . انسان است كه خود به خود راه سازندگى خويشتن را در مى نوردد و خود را مى سازد .
اين تفريطهاى شاعرانه آن اندازه از شناساندن طبيعت انسانى بدور است كه افراطهاى ناشى از قرارگرفتن انسان در ديدگاه درندگان معرفتجو .
در اين مسئلهء با اهميت نيز ، اسلام حد وسط را مى گيرد و واقعيت انسان را آن چنانكه هست ، بيان مى دارد . در ايدئولوژى اسلام ، خلقت آدمى با يك فطرت پاك و كمال طلب صورت مى گيرد ، بر فرض اين كه اختلالاتى در ژنها از مسير وراثت وجود داشته باشد ، تعليم و تربيت صحيح ، و شكوفانساختن فطرت پاك و كمال طلب مى تواند آن اختلالات را مرتفع ساخته ، آدمى را براى يك زندگى معقول آماده بسازد . همهء آن پديدههاى پليد كه افراطگران براى انسانها مى شمارند ، معلول بىاعتنائى جامعه و گردانندگان آن به اصيلترين غريزهء آدمى است كه عبارتست از « حب ذات » كه نيرومندترين محرك زندگى آدميان مى باشد . اگر اين حب ذات از آغاز زندگى در محيط مناسب و بوسيلهء تعليم و تربيتهاى سازنده توجيه شود ، نه تنها بصورت نيروى محرك زندگى معقول يك فرد درميآيد ، بلكه حتى مى تواند در اصلاح و توجيه منطقى يك جامعه نيز مؤثر واقع گردد . همچنين آن پديدههاى پاكيزه و عالى كه افراطگران در بارهء انسان سراغ مى دهند ، معلول به كارافتادن برخى از استعدادهاى آدمى و كار و كوشش زياد در راه تصفيه و اعتلاى روحى مى باشد .
نه طبيعت معمولى آدمى . اسلام حد وسط معقولى را در طبيعت انسان بيان مى كند : ( وَنَفْسٍ وَما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها ) [١] ( سوگند به نفس آدمى و به آن چه كه آنرا بوجود آورده و تعديل نموده و دو استعداد انحراف و تقوى را در وى به وجود آورده است )
[١] الشمس آيهء ٨