ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٧ - اصل يكم
به اين نتيجه مى رسد كه ملاك زندگى قدرت است ، يعنى هر كس قدرتمندتر است ، زندگى از آن اوست و حق زندگى ناتوانان را بايد در اختيار قدرتمندان گذاشت و فرض كنيم كه براى اين مدعا مغالطه هائى جالب هم به راه انداخت .
آيا مى توان با استناد به حق آزادى انديشه ، اجازه داد كه اين مدعاى بنيانكن را با آن مغالطهها در جو اجتماع كه اكثريت افراد آن را مغزهاى معمولى تشكيل مى دهد ، عرضه كرد آيا افكار عمومى جامعه به استثناى ذهنهاى ورزيده مى توانند تناقضهاى مكتبى و تضادهاى نظرات را هضم كنند آيا بزرگترين عامل پوچگرائى و نوميدى ويرانگر دوران ما هستند به فضاى پر از ضد و نقيض نظرات و مكتبها نيست آرى ، قطعا چنين است . بنا بر اين ، موضوع آزادى انديشه با نظر به آزادى قلم و بيان كه نتايج منفى مزبور را به بار مى آورد به صورت يك معماى بسيار پيچيده در آمده است كه جوامع امروزى براى حل معقول آن گامى برنداشتهاند . اين معما در حيات معقول بدين ترتيب حل مى شود : آزادى انديشه و تحقق و كاوش به شرط اين كه واقعيابى را هدف خود قرار بدهند ، هيچگونه محدوديتى ندارد . اما براى اين كه اين انديشهها و تحقيقات به حال انسانها مضر نباشند ، بايد دوران آزمايشى و تجربى لازم و كافى را از نظر متخصصان بىغرض بگذراند و پس از آنكه صحت آنها مانند يك قانون علمى واقعى ثابت شد ، در معرض افكار گذاشته شود . اگر چه اين قانون علمى ثابت شده همهء اصول و قوانينى را كه تا آن روز صحيح تلقى گشته بود ، باطل نمايد . اين نظارت و كوشش متخصصان همان اندازه ضرورت دارد كه تصويب فرمولهاى يك دوا براى رفع بيماريهاى جسمانى كه احتياج به نظارت و كوشش متخصصان فن دارد . وقتى كه انسان فكر مى كند كه براى تجويز قرص سردرد ، بايد شرط تصديق و تصويب متخصصان مراعات شود ، ولى بازى با جانهاى آدميان به بهانهء آزادى بيان و قلم