ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠ - بهشت و دوزخ
اين موضوع مى توانيم به كار بردن الفاظى مانند روشنى و تاريكى و خنكى و گرمى و تشنگى و سيرابى را كه به پديدههاى روانى نسبت داده مى شوند ، در نظر بگيريم . مى گوئيم : « دلم در اين قضيه روشن است » مسلم است كه مقصود روشنائى فيزيكى نيست ، بلكه آن حالت انبساط و آگاهى روانى است كه مى توان آن را روشنائى درونى ناميد .
« دل من با ديدن منظرهء انتقام از آن قاتل جنايتكار خنك شد » ، « دلم از شنيدن مطالب تكرارى شما سير شده است » ، « دوست عزيز ما از يك روان زيبا برخوردار است » ، « آن شخص را كه شما توصيف مى كنيد ، خرمگسهاى وسوسه ، روان او را مى خارد » :
< شعر > عشق را بگذاشت دم خر گرفت عاقبت شد خرمگس سرلشكرش خرمگس آن وسوسه است و آن خيال كه همى خارش دهد همچون گرش < / شعر > « موج كينه در دل او سر بر مى كشد » ، « نسيم محبت در درون او وزيدن گرفته است » ، « روح او مست عظمتهاى انسانى است » . . . بنا بر اين ، الفاظى كه در قرآن با معانى مادى ناچيز به عنوان پاداش بهشتى به كار رفته است ، دليل آن نيست كه پاداشهاى بهشتى چيزهاى محقر مى باشند .
براى پذيرفتن اين مطلب كه پاداشهاى بهشتى مواد محقر و محدود دنيوى نيست ، مى توانيم اين مسئله را مطرح كنيم كه هيچ منطق و عقلى باور نمى كند كه پيامبران و اوصياء و اولياء اللَّه و ساير عظماى بشرى دست از مواد لذتبار اين دنيا بردارند ، براى آنكه در جهان ابديت ، همين مواد لذتبار دنيوى را به دست بياورند يعنى مثلا على بن ابي طالب عليه السلام خودخواهى را كنار بگذارد و آن همه كوشش و فداكارى و تقوى و محبت الهى و گذشت از همهء اميال و آرزوها را انجام بدهد ، و از سيب و انار و كاخ و چشمه سارهاى اين دنيا صرفنظر كند تا خودخواهى و مواد مزبور را در آخرت به دست بياورد ٤ - آيات فراوانى در قرآن مجيد وارد شده است كه پايان رشد و تكامل