ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢ - عامل محبت اصيل انسانها به يكديگر ، ايمان و عمل صالح است
< شعر > از محبت سجن گلشن مى شود بىمحبت روضه گلخن مى شود از محبت نار نورى مى شود وز محبت ديو حورى مى شود از محبت حزن شادى مى شود وز محبت غول هادى مى شود از محبت مرده زنده مى شود وز محبت شاه بنده مى شود از محبت نيش نوشى مى شود وز محبت شير موشى مى شود از محبت سقم صحت مى شود وز محبت قهر رحمت مى شود < / شعر > اين همه خواصى كه مولوى براى محبت ابراز مى دارد ، ذوقيات و شعر - گوئى بىپايه نيست ، اين خواص تجربه شده اى است كه همهء اقوام و ملل آنها را ديده يا شنيدهاند .
آنچه كه مهم است اينست كه بشر روى چه علت با داشتن چنين سرمايهء حياتبخشى در درد بيگانگى از انسانها دست و پا مى زند به نظر مى رسد رهبران روحى ما در امتداد قرون و اعصار ، در بارهء تفسير محبت اشتباه بزرگى نمودهاند كه تا از آن اشتباه برنگردند هيچ چاره اى براى دردهاى انسان سوز بيگانگى از انسانها وجود نخواهد داشت .
اينان بايستى اصالت محبت را در درون آدميان به يكديگر اثبات كنند و به هر طريق واقعجويانه اى كه ممكن است انسانها را به داشتن چنين سرمايهء حياتبخش آگاه كنند . با اين موفقيت عظمى كه فوق همه موفقيتهاى انسانى است [ كه در كشف اسرار طبيعت و هزاران نوع معرفت و دانش و پيشرفت نصيبش گشته است ] ، مى توانند ادعا كنند كه نه تنها درمانى براى دردهاى مهلك بشرى پيدا كردهاند ، بلكه زندگى انسانى در روى زمين را آغاز نمودهاند .
اين حقيقت كه مردم با سير طبيعى خود كه پيش گرفتهاند ، هنوز وارد زندگى حقيقى نگشتهاند ، مطلبى است كه از تولستوى هم به خاطر داريم .
او مى گويد : « خيال ورود مردمان اين دوره در ساحت حقيقى حيات ، مانند دختريست