ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٦ - مى بايست تجارب روزگاران و قانون عليت ما را از حيات معقول برخوردار مى ساخت ، ولى
مكتبها ساخته و سيستمهائى گوناگون از علوم انسانى را پرداختهايم . ولى اگر مقصود از شنيدن ، تطبيق حيات و گرديدن به آن شنيده شدهها و درك شدهها بوده باشد ، نه هرگز ، به حقيقت حق سوگند ، ما چيزى را نشنيدهايم . ما فقط حرف مى زنيم < شعر > ما چو خود را در سخن آغشته ايم از حكايت ما حكايت گشته ايم < / شعر > اگر آن حقايق را كه در ديدنىها گفتيم و اين شنيدنىها را كه اكنون متذكر شديم ، ديده بوديم و شنيده بوديم ، ظلم و ستم از خاندان بشرى مرتفع مى گشت زورگوئىها و توسل به قدرتها براى سركوبكردن ناتوانان از قاموس بشرى حذف و جاى خود را به عدالت و حقگوئى و حقطلبى مى داد . براى كسى كه بخواهد مسير رشد و كمال را پيش بگيرد ، وجدان و عقل و ديگر آيات درونى و برونى كافى است ، بلى چنانكه گفتيم براى كسى كه بخواهد .
١٠ ، ١٢ - و بحقّ اقول لكم لقد جاهرتكم العبر و زجرتم بما فيه مزدجر ( از روى حقيقت بشما مى گويم : حوادث و حقايق عبرتانگيز براى شما آشكار است و شما از آنچه كه بايد خوددارى كنيد ، جلوگيرى شدهايد ) مى بايست تجارب روزگاران و قانون عليت ما را از حيات معقول برخوردار مى ساخت ، ولى . . .
ما هرگز نديدهايم كه جو بكاريم و محصول گندم برداريم . نه ما و نه هيچ كسى نديده است و نخواهدديد كه نهال سيب بكاريم و ميوهء آن بچهء شتر سر برآورد . همهء ملل ديدهاند و مى دانند كه هيچ فرد و جامعه اى با ظلم و ستم به پيروزى نرسيده است . با اين حال اين تجارب مستمر و مشاهدهء قانون عليت در همهء گفتارها و انديشهها و كردارها نتوانسته است تأثيرى شايسته در نهاد انسانها به وجود بياورد . گوئى انسانها در هر لحظه اى از زندگانى گسيخته از همهء اندوختههاى معرفتى به طور ناگهانى از زمين مى رويند و موجوداتى