ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠١ - در برابر جهان اسرارآميز پس از مرگ با پندارهاى بىاساس خود را تسليت ندهيم
مسائل جديدتر به وجود مى آيد ، كافى است كه گفتهء ما را ثابت نمايد .
اين مطلب كه « كسى پس از عبور از مرگ برنگشته است كه ببينيم روحش پايدار خواهد ماند يا نه » درست شبيه به اين است كه هيچ عنصر مادى پس از تفاعل با عناصر ديگر و نمودارساختن حيات ، از قلمرو حيات بازگشت ننموده است تا ببينيم آيا عنصر مادى به وجود خود ادامه مى دهند يا نه . چنانكه غوره پس از انگورشدن بر نمى گردد كه در بارهء بقاى وجود خود با من سخنى بگويد .
بگذريم از اين مسئله اى كه فطرت ناب بشرى با شديدترين اصرار پايان ناپذيرى حقيقتى را كه روح ناميده مى شود ، اثبات ميكند . اگر چه بشر معمولى كه نمى خواهد سر از صندوق حيات طبيعى برآورد ، قبول ندارد كه اين حكم فطرت اصالت داشته باشد . اين اعتراض را ما مى پذيريم بشرط اين كه اين ساكنان صندوق حيات طبيعى آن حكم فطرت را كه در برابر « تنازع در بقا » عدالت را براى بشر ضرورى معرفى ميكند ، به رخ نيرومندان تاريخ نكشند .
امير المؤمنين عليه السلام در اين خطبه مى فرمايد : « اگر دنياى پس از مرگ را مى ديديد شيون سر مى داديد و به اضطراب مى افتاديد . » بنظر مى رسد شيون و اضطراب مزبور ناشى از امور زير بوده باشد : ١ - نخستين هشيارى ناب و رنجآور ناشى از آن است كه جوهر پاكى كه بنام روح سرتاسر عمر را مى توانست براى آدمى با ارزشترين عظمتها را بيندوزد ، عاطل و باطل مانده و از قفس تن بيرون رفته است . اين مضمون در بيتى از مثنوى مولانا چنين است :
< شعر > وقت مرگ از رنج او را مى درند او بدان مشغول شد جان مى برند < / شعر > سكرات موت و بهمخوردن سيستم فعاليتهاى مغزى و رنج نامأنوس آن لحظات كه انسان را به خود مشغول داشته است ، براى اينست كه متوجه نشود كه چه جوهر خلاق و گرانبهائى بنام جان از دست او مى رود .
٢ - احساس عظمت جهان پشت پردهء طبيعت كه آدمى مى توانست با