ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٢ - ١٧ - نتايج بيدادگرى قضات نادان ، ريخته شدن خونهائى است بناحق ، ربوده شدن ارثهائى است بناحق ، اهانت و جريحه دارشدن شخصيتهائى است بناحق ، ساقط شدن ارزش كارها است بناحق
آنرا جريحه دار بسازد ، حيات واقعى او را كه با مديريت شخصيت ، مطلوب مى باشد ، مختل ساخته است ، اين اختلال گاهى به قدرى شديد است كه شخصيت توهينشده از زندگى خود سير گشته و زندگى را مرگ تدريجى شكنجه زا تلقى مى نمايد . گرفتن مال آن كسى كه با دسترنج خويش يا بطور مشروع از راه ارث باو رسيده است و آن مال هيچگونه آسيبى به جامعه وارد نمى آورد بوسيلهء قضاوتهاى ناحق يا مديريتهاى اجتماعى غير منطقى ، در حقيقت شكستن منطقهء ممنوع الورود حيات آن شخص ميباشد . ساقط كردن ارزش كار يك انسان كه در حقيقت صورت ديگرى از انرژى عضلانى و فكرى و تجسمى از حيات مستهلك او است ، چيزى جز نابودساختن حيات آن انسان نيست . بدين ترتيب قضات نادان و خودپرست و متصديان ناشايسته شئون سياسى ملتها در زير ستارگان سپهر لاجوردين بازيگرانى هستند كه وسيلهء بازى آنان جانهاى آدميان است و بس . صحنهء جنگهاى خونين كه صدها يا هزارها و در دورانهاى اخير كه تكامل به اوج خود مى رسد ميليونها انسان در خاك خود مى غلطند ، بازيگرانى جز اين متصديان ضد جانهاى آدميان به خود نديده است . مصالح ساختمانى زندانها و سيه چالهاى كشنده و بيمارستانهاى روانى و خانههاى محقرى كه مردم حق از دست رفته را در بر مى گيرد و مراكزى كه ناموسها و شخصيتها در آنها بباد فنا مى روند و جايگاههائى كه توطئه براى نابودى حق و انسانكشىها در روى اين خاكدان بنا مى شود ، با دست همين بازيگران رويهم چيده مى شود .
وقتى كه نادانى با خودپرستى در يك فرد جمع مى شوند ، فرزندى بنام جهل مركب بوجود مى آورند كه نه تنها نادانىهاى خود را متوجه نمى شود و نه تنها آنها را عيب و نقص احساس نمى كند ، بلكه خودپرستى همهء آن نادانيها را در نظر او دانائى جلوه مى دهد .
اين دانائى موهوم همهء بيرنگها را داراى رنگ و هر داراى رنگ را