ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٢ - گروه يكم
اين را بدانيد كه روح كمال جوى من و شما هر لحظه با موجوديّت ما چنين سخنى دارد - < شعر > فرصت شمار صحبت كز اين دو راه منزل چون بگذريم ديگر نتوان بهم رسيدن < / شعر > هم اكنون شما اى زندگان ، در اين دنيا كه جايگاه عمل راضى كنندهء خدا است حركت مى كنيد ، در مى دانى باز و هموار براى تكاپو و سبقت در خيرات و كمالات قرار گرفتهايد . مركب بدن آمادهء حركت ، چشم مى بيند و گوش مى شنود و زبان مى گويد و مغز مى انديشد ، پس معطَّل چه هستيد پروندهء اعمالتان بسته نشده و قلمهايى كه اعمال شما را ثبت مى كنند ، كنار گذاشته نشدهاند . در بازگشت بسوى خدا باز و خداوند ارحم الرّاحمين ، اعمال شما را مى پذيرد . پس معطَّل چه هستيد يكى از خويشاوندان نزديك اين جانب در اواخر سال ١٣٥٥ در شهر اصفهان خوابى مى بيند كه در برابر مرحوم علَّامهء مجاهد آقاى حاج شيخ عبد الحسين امينى در يك اطاق نشسته است . مرحوم آقاى امينى بايشان مى گويد : آيا شما جعفرى را مى شناسيد ايشان پاسخ مى دهند : آرى ، من ايشان را مى شناسم . آقاى امينى يك پاكتى كه در ميان آن نامه اى بوده است ، بايشان مى دهد و مى گويد : اين نامه را بدهيد به جعفرى و به ايشان بگوئيد : ما اكنون در اين عالم ( برزخ ) هستيم و دستمان از كار بسته است ( يعنى ديگر كارى نمى توانيم انجام بدهيم ، كار در آن دنيا بود كه ما آنرا پشتسر گذاشته و از آن عبور نمودهايم ) ، ولى شما كه در آن دنيا ( همين دنياى فعلى ما ) هستيد ، در ميدان كاريد و مى توانيد كار كنيد و در بارهء امير المؤمنين عليه السّلام كار كنيد .
البتّه در حدود يك سال بود كه اين جانب در فكر ترجمه و تفسير نهج البلاغه بودم ، ولى پس از آنكه اين شخص عزيز جريان رؤياى خود را بيان كرد ، تصميم نهائى براى كار ترجمه و تفسير را گرفتم و تاكنون كه ٥ مرداد ماه ١٣٦٤ است باين كار مشغولم و از خداوند ارحم الرّاحمين و خفّى الالطاف مسئلت مى نمايم كه اين جانب را به اتمام آن نائل و به عمل به آن چه كه مى نويسم موفّقم فرمايد . إنّه خير موفّق و معين .