ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٤ - مسألهء يكم
گوناگونش هماهنگى و انسجامى را بوجود بياورند ، ولى هيهات تفاوت ميان هماهنگى مستند به سود و زيان مادّى با هماهنگى و وحدتى كه در ابيات دو شخصيّت گذشته ديديم ، تفاوت ميان جبر ناشى از ناتوانى و اختيار مستند به عظمت شخصيّت است ، همچنين مانند تفاوت ميان حيوان و انسان رشد يافته است . ببينيد چقدر فاصله است ميان اين وحدت كه امير المؤمنين عليه السّلام مى فرمايد :
أنا أريدكم للَّه .
( من شما را براى خدا مى خواهم . ) يعنى همهء شما را موجوداتى وابسته به خدا مى دانم و وحدت شما در وابستگى به خدا است و از همين جهت است كه در آن داستان منقولهء مولوى از زبان آن حضرت به دشمن خونيش كه مغلوب وى شده است و او بجهت اهانتى كه دشمن بر او روا مى دار دست از كشتن او در آن زمان بر مى دارد ، چنين مى گويد :
< شعر > تو نگاريدهء كف موليستى آن حقّى كردهء من نيستى خون نپوشد جوهر تيغ مرا باد از جا كى كند ميغ مرا < / شعر > و وحدت معلول سود پرستى وحدت بانگيزگى گرديدن تكاملى الهى و احساس جدّى آن ، در ابيات مولوى در موارد فراوانى آمده است ، چنانكه در اوائل همين مبحث آورديم و از آن جمله است :
< شعر > گفت خود خالى نبوده است امّتى از خليفهء حقّ و صاحب همّتى مشفقان گردند همچون والده مسلمون را گفت نفس واحده اتّحادى خالى از شرك و دوئى باشد از توحيد بى ما و توئى مرغ جانها را چنان يكدل كند كز صفاشان بى غش و بى غل كند نفس واحد از رسول حق شدند و رنه هر يك دشمن مطلق بدند < / شعر > بالاخره بقول حافظ :
< شعر > مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم < / شعر > هيچ سنخيّتى براى بوجود آمدن هماهنگى و وحدت ميان انسانها در اصالت مانند گرديدن تكاملى الهى نيست . عواملى كه بر اين مبنا نيستند نوعى هماهنگى سطحى