ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٦ - ٥ - قانون كنش و واكنش كه در پشت پردهء محسوسات جريان دارد ، تحريك به پيوستگى انسانها بيكديگر كرده و از گسيختن از همديگر و خصومت و اضرار جلوگيرى مى نمايد ) *
< شعر > ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد كه شب را سحر كند [١] هر بد كه مى كنى تو مپندار كان بدى دوران فرو گذارد و گردون رها كند قرض است كارهاى بدت نزد روزگار يك روز اگر ز عمر تو ماند ادا كند < / شعر > حليم شفائى كاشانى < شعر > زنهار مزن تير ستم بر دل درويش كان تير ستم تيغ و سنان در جگر آرد نيكو نبود تخم بدى كاشتن آرى گر تخم بدى كارى آن تخم بر آرد از سنگدلى سنگ منه بر ره مردم كان كوه بزرگى بعوض در گذر آرد چوبى كه زنى بر كف پايى به تظلَّم بى شكّ و يقين دردسرى را به سر آرد بيداد مكن جان برادر به حقيقت بيداد پدر زحمت آن بر پسر آرد < / شعر > شاه نعمت الله ولى < شعر > نگاهدار عنان را كه اشك مظلومان پياده ايست كه ره بر سواره مى بندد مده آزار به درويش كه آه دل او آن خدنگيست كه از جوشن جان مى گذرد < / شعر > عبرت نائينى < شعر > از تير آه مظلوم ظالم امان نيابد پيش از نشانه خيزد از دل فغان كمان را < / شعر > صائب تبريزى < شعر > آه دل مظلوم به سوهان ماند گر خود نبرد برنده را تيز كند < / شعر > صائب تبريزى < شعر > مشو كس را به كين خانه بر انداز كه هر كس بد كند يابد بدى باز < / شعر > ناصر خسروا < شعر > به كسرى چه خوش گفت بو ذر جمهر كه تا مى خرامد به كامت سپهر مبادا به كس كينه و رزد دلت ملرزان دلى تا نلرزد دلت [٣] مگو ناخوش كه پاسخ ناخوش آيد به كوه آواز خوش ده تا خوش آيد < / شعر > ناصر خسرو
[١] نام شاعران اين ابيات در يادم نيست .
[٣] نام شاعران اين ابيات در يادم نيست .