ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٥ - عهد شكنى صريح و بىپروا
بهترين حاكم است ميان ما و كسانى كه بما ظلم كردهاند و بر گردنهاى ما مسلَّط شدهاند و مردم را بر عليه ما وادار كرده و ما را از سهم دادههاى خداوندى منع نموده و مادر ما را از آنچه كه رسول خدا براى او قرار داده بود جلوگيرى كردند ، و سوگند مى خورم بخدا ، اگر مردم به پدر من بيعت مى كردند در موقعى كه پيامبر از آنان جدا گشت ، آسمان بارش خود را بانان مى داد و زمين بركتش را ، و تو اى معاويه طمع در آن نمى كردى . . . هنگامى كه خلافت از معدن ( جايگاه اصلى ) خود خارج گشت ، قريش در بارهء آن اختلاف كردند و آزاد شدگان و فرزندان آزاد شدگان - تو و يارانت - [ منظور ابو سفيان و آل ابى سفيانند كه در فتح مكَّه از اسلام شكست خوردند و با اين كه پيامبر با سلطهء قانونى كه بر آنان پيدا كرده بود مى توانست به انواعى گوناگون اسيرشان بسازد ، آنان را آزاد فرمود و اين داغ ننگ همواره برپيشانى آل اميّه نقش بست ] ، در آن طمع كردند .
در صورتى كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرموده است : هيچ امّتى امر زمامدارى خود را به كسى كه داناتر از او در آن امّت وجود داشته باشد ، واگذار نكرد مگر اين كه امر آنان همواره رو به پستى و سقوط خواهد بود تا اين كه بسوى آنچه از دست دادهاند ، برگردند .
بنى اسرائيل ، هارون را ترك كردند با اين كه مى دانستند خليفهء موسى عليه السّلام در ميان آنان ، هارون است و از سامرى پيروى كردند ، و اين امّت پدر مرا رها كردند و با ديگرى بيعت نمودند با اين كه شنيده بودند كه پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم در بارهء او گفته است : يا على ، نسبت تو به من ، نسبت هارون به موسى است مگر در نبوّت . » و ديده بودند كه رسول خدا پدر مرا در روز غدير خمّ نصب به ولايت فرموده و به آنان امر فرمود كه آن نصب خلافت را حاضر به غائب برساند . و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم در حالى كه قوم خود را بسوى خدا دعوت مى كرد ، از آنان فرار نموده تا به غار داخل شد ، و اگر او يارانى پيدا مى كرد فرار نمى نمود . [ جملهء بعدى ( كفّ ابى يده حين ناشدهم ) ناقص و معنايش مبهم است و اشتباه در كتابت بوده است . ] پدرم يارى و پناه جست ، ولى به او يارى نشد و پناهش ندادند . و خداوند سبحان موقعى كه قوم موسى ، هارون را ناتوان ساختند و نزديك بود او را بكشند ، اختيار داد همان طور كه پيامبر را وقتى كه يارانى پيدا نكرد و به غار داخل شد ، مخيّر فرمود . همچنين پدرم ( علىّ بن ابي طالب ) و من در اين امر ، هنگامى كه اين امّت ما را بى يار و ياور گذاشت [ از طرف خدا ] داراى اختيار بوديم . اين گونه پيشامد سنّتها و مثلهائى