ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٢ - ٤ - عامل اشباع عواطف
< شعر > از محبّت تلخها شيرين شود از محبّت مسها زرّين شود از محبّت دردها صافى شود وز محبّت دردها شافى شود از محبّت خارها گل مى شود وز محبّت سركهها مل مى شود از محبّت دار تختى مى شود وز محبّت بار بختى مى شود از محبّت سجن گلشن مى شود بى محبّت روضه گلخن مى شود از محبّت نار نورى مى شود وز محبّت ديو حورى مى شود از محبّت سنگ روغن مى شود بى محبّت موم آهن مى شود از محبّت حزن شادى مى شود وز محبّت غول هادى مى شود از محبّت نيش نوشى مى شود وز محبّت شير موشى مى شود از محبّت سقم صحّت مى شود وز محبّت قهر رحمت مى شود از محبّت مرده زنده مى شود وز محبّت شاه بنده مى شود اين محبّت هم نتيجهء دانش است كى گزافه بر چنين تختى نشست دانش ناقص كجا اين عشق زاد عشق زايد ناقص امّا بر جماد < / شعر > مولوى دستور به ايجاد صلح و صفا و خوش بينى در ميان انسانها و توصيه بان ، هم در منابع معتبر اسلامى آمده و هم در ادبيات جلوهء بسيار عالى داشته است ، بعنوان نمونه :
< شعر > يكى نصيحت من گوش دار و فرمان كن كه از نصيحت سود آن كند كه فرمان كرد همه به صلح گراى و همه مدارا كن كه از مدارا كردن ستوده گردد مرد اگر چه قوّت دارى و عدّت بسيار به گر صلح در آى و به گرد جنگ مگرد نه هر كه دارد شمشير ، حرب بايد ساخت نه هر كه دارد فازهر ، زهر بايد خورد < / شعر > ابو الفتح بستى < شعر > آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است با دوستان مروّت با دشمنان مدارا < / شعر > حافظ امير المؤمنين عليه السّلام پس از ضربتى كه بر سر مباركشان فرود آمد ، در ساعات آخر عمر دو فرزندش امام حسن و امام حسين عليهما السّلام را به طور جدّى به اصلاح ذات البين توصيه فرمودند كه بالاتر از حدود اشباع عواطف بوده و آنرا از بزرگترين