ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٩ - ٢ - ترس از اين كه از استعدادها و امكاناتى كه خدا به من داده است
تحصيل معرفت ، و معرفت قابل وصول نيست مگر با فكر ، و انس امكان پذير نيست مگر با محبّت و دوام ذكر ، و مواظبت به فكر و ذكر ممكن نيست مگر با كندن محبّت دنيا از قلب ، و محبّت دنيا از قلب كنده نمى شود مگر لذّات و شهوات دنيا از قلب كنده شود .
قويترين عامل ريشه كن كنندهء شهوت ، آتش خوف است . پس خوف آتش سوزانندهء شهوات است ، بنا بر اين فضيلت خوف باندازهء سوزاندن شهواتست ( هر اندازه كه خوف ، شهوات را بسوزاند ، فضيلتش بيشتر مى باشد . ) و باندازهء قدرتى كه براى جلوگيرى از گناهان و تحريك به اطاعتها دارد . اين فضيلت با اختلاف درجات خوف ، مختلف ميباشد . » [١] و با دقّت نظر در پليدى گناهان و نتايج آنها عظمت خوف و سازندگى آن نيز روشن مى شود . پس اين قسم ترس ، در حقيقت ترس از سوء استفادهء انسان از نيروها و استعدادهاى خويش است كه خداوند به او عنايت فرموده است . و بقول ابو سعيد ابو الخير :
< شعر > آتش به دو دست خويش در خرمن خويش من خود زدهام كه را كنم دشمن خويش روزى كه شود معركهها نزد خداى اى واى من و دست من و دامن خويش < / شعر > ٢ - ترس از اين كه از استعدادها و امكاناتى كه خدا به من داده است بطور صحيح
[١] جامع السّعادات ، ملَّا محمّد مهدىّ نراقى ج ١ ص ٢٢٢ و ٢٢٣ . ( قُلْ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ) ( الأنعام آيهء ١٥ ) ( بگو من مى ترسم اگر خدايم را معصيت كنم از عذاب روزى بزرگ . ) و از امام جعفر بن محمّد الصّادق ( ع ) نقل شده است : المؤمن بين مخافتين ذنب قد مضى ما يدرى ما صنع اللَّه فيه و عمر قد بقى لا يدرى ما يكتسب فيه من المهالك ، فهو لا يصبح إلَّا خائفا و لا يصلحه إلَّا الخوف ) * ( مؤمن در ميان دو ترس قرار گرفته است : ترس از گناهى كه در گذشته انجام داده است و او نمى داند كه خداوند در بارهء آن گناه براى او چه كرده است و ترس از چگونه - گذراندن عمرى كه باقى مانده است و او نمى داند كه در بقيّهء عمر كدامين عوامل هلاكت را خواهد اندوخت . پس مؤمن صبح نمى كند مگر در حال خوف و اصلاح نمى كند او را مگر خوف . ) ( جامع السّعادات ج ١ ص ٢٢٦ )