ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٧ - حالت روحى ما در هنگام عبادت چگونه بايد باشد - انقباض يا انبساط
و امّا انگيزهء خوف و بيم [١] از خداوند متعال را بايد به امورى كه ذيلا متذكَّر مى شويم ، تحليل نمائيم : نخست يك مقدّمهء مختصر و بسيار ضرورى را يادآور مى شويم . مقدّمه اينست كه ترس از خدا و بيم و هراس و وحشت از او ، نبايد معلول تصوّر يك خداى وحشتناك و ظالم و متعدّى [ العياذ باللَّه ] بوده باشد ، زيرا يكى از صفات خداوند متعال عدالت ( دادگرى محض ) اوست . و ظلم از كسى صادر مى شود كه نيازى داشته باشد ، يا اسير هوى و هوس گردد و يا نفع و ضررى براى او مطرح شود ، و همهء اين امور در بارهء خداوند دادگر و خير و كمال مطلق و داراى محبّت به بندگان خود روشنترين محال است كه اندك تصوّرى در بارهء بىنيازى او از نفع و ضرر و عدالت مطلق و محبّت او بر بندگانش و قدرت مطلقهء او فوق همهء هستى و استغناى ذاتى او از آفريدن مخلوقات ، تصديق به برى بودن خداوند از ظلم و جور را در بر دارد . بنا بر اين ، خوف از خدا نبايد باين معنى تلقّى شود كه خداوند يك موجود ظالم و وحشتناك است كه بايد همواره از او ترسيد و مى توان گفت : اگر كسى چنين تصوّرى در بارهء خدا داشته باشد ، محروم از خداشناسى است . پس از اين مقدّمه مى رسيم باين كه تفسير » خوف از خدا « يعنى چه گفتيم : اين معنى را بايد به امورى تحليل كنيم :
[١] در كتاب آداب النّفس تأليف حكيم و عارف بزرگ قرن يازدهم سيّد محمّد عيناثى از ص ٢ تا ص ٨ معانى مختلفى از بعضى از عرفا در بارهء خوف آورده است كه نقل آنها در اينجا مفيد است : يك - از محمّد بن علىّ حكيم پرسيدند : آيا آن انسانهائى كه فرشتگان با آنان بغير از راه وحى ( با الهام ) ارتباط برقرار ميكنند ( محدّثون ) از بدى عاقبت مى ترسند پاسخ داد : ترس آنان از غفلت و اضطراب است كه گاهى در دلهايشان خطور ميكند و سپس از بين مى رود ، زيرا خداوند نمى خواهد احسانى را كه بانان فرموده است تيره كند و نعمتش را براى آنان دگرگون بسازد . دو - به حضرت زيد بن علىّ ( ع ) گفته شد : اى فرزند پيغمبر ، اين حالات دگرگون شونده يعنى چه : فقير غنى مى شود ، غنى فقير مى گردد ، پير كهنسال زنده مى ماند ولى كودكى مى ميرد و همچنين . . . حضرت زيد بن علىّ ( ع ) فرمود : خداوند اين حالات گوناگون را به بندگانش وارد مى كند تا به هيچ يك از حالات مطمئنّ نباشند و تكيه نكنند . ( يكى از دلائل خوف قانون تغيير احوال است ) سه - از ابن سمّاك نقل شده است كه مى گويد : « آن چنان از خدا بترس ، گوئى او را عبادت نكرده اى و آن چنان اميد به او داشته باشد كه گوئى او را معصيت نكرده اى . » چهار - ابو سليمان دارانى گفته است : « هنگامى كه خوف در قلب ساكن شد ، شهوت را مى سوزاند و غفلت را از قلب طرد مى كند . » پنج - ابو القاسم حليم مى گويد : « هر بيمناك از چيزى ، از آن فرار مى كند . » شش - ابن حضرويه ( يا ابن خضرويه ) مى گويد : « بيمناك كسى است كه عوامل خوف او را مى ترساند . » هفت - ابن جلا مى گويد : « بيمناك كسى است كه عوامل خوف او را مطمئنّ مى سازد . » معناى جملهء اول واضح است و امّا معناى جملهء دوم اينست كه چون ترس از خدا موجب تكيه بر عظمت و قدرت او گشته است ، لذا در موقع رويارويى با عوامل بيم و خوف ، متوجّه عظمت و قدرت الهى مى شود و همين توجّه ، موجب امن و اطمينان وى مى گردد . حكيم و عارف مشهور ملَّا محمّد مهدىّ نراقى در كتاب جامع السّعادات ج ١ ص ٢٢٢ مى گويد : خوف يكى از منازل دين و يكى از مقامات اهل يقين است . خوف برترين فضائل نفسانى است ، زيرا فضيلت هر چيزى بقدر كمكى است كه آن چيز در بوجود آمدن سعادت مؤثّر است و هيچ سعادتى مانند سعادت ديدار خدا و تقرّب به او نيست . «