ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٢ - ١٧١ من ١٨٧ مديريّت خود را در موجوديّت انسان ١٧١ آن چنانكه هست ١٨٧ بر مبناى صيانت مطلوب خويشتن برقرار مى سازد
روانپزشكان صاحبنظر چندان رضايتى در اين مسأله ابراز نمى دارند . بهر حال ترديدى نيست در اين كه آن همه نهادهاى روانى ( استعدادها و نيروها و سطوح و ابعاد روانى كه شايد مجموع فعّاليّتهاى اختصاصى آنها به ١٠٠٠ مختصّ يا به ١٠٠٠ نوع فعّاليّت ( فونكسيون باصطلاح روانشناسى امروزى ) برسد ، خود به خود و بدون قانون و مديريّت نمى توانند كارى انجام بدهند . يعنى چنان نيست كه هر استعداد و نيرو و بعد و سطح روانى در درون انسان بدون هيچ قيد و شرط و قانونى و در همه حال مورد بهره بردارى مطلوب و هماهنگ با ديگر موجودىهاى روان ، كار خود را صحيح انجام بدهد . براى توضيح اين مسأله بايد در نظر بگيريم كه در درون آدمى در سه منطقهء « خود آگاه » و « نيمه آگاه » و « ناخود آگاه » ميليونها و گاهى ميلياردها واحد از پديدهها و واقعيّات وجود دارد ، و در برابر اين اقيانوس بزرگ درونى ، اقيانوس بسيار بزرگ برونى ( جهان هستى خارج از ذات انسان ) وجود دارد . بديهى است كه واقعيّت چنين نيست كه هر موقع و در هر شرايطى ، هر چيز يا چيزهائى از اقيانوس درونى با موجودات اقيانوس برونى ، ارتباط برقرار كرد ، حركت منطقى از انسان صادر گردد . اين احتمال درست شبيه به اين است كه ما ميلياردها حروف سربى را از فضا بر زمين بريزيم و توقّع داشته باشيم كه اين حروف ريخته شده بر زمين ، بدون حروفچين ، ديوان حافظ را براى ما حروفچينى نمايد البتّه ما در اين مبحث در مورد اثبات من و تجرّد آن نيستيم و همين مقدار بايد بدانيم كه بنا به تتبّع بعضى از فضلاى ارجمند معاصر در حدود ٦٠ دليل براى تجرّد نفس و بيك معنى ( من ) تاكنون اقامه شده است كه مقدارى قابل توجّه از آنها مى تواند مديريّت نفس را نيز اثبات كند . اگر من بتواند مديريّت خود را در بارهء اداره و بجريان انداختن استعدادهاى درونى با هماهنگ ساختن آنها با يكديگر و برقرار كردن ارتباط تأثير و تأثّرى صحيح ميان آنها و موجودات عالم برونى بخوبى انجام بدهد ، روانى كه داراى چنين من است ، از اعتدال نسبى در منطقهء « انسان آن چنانكه هست » برخوردار خواهد بود .
« من » مديريّت خود را در موجوديّت انسان « آن چنانكه هست » بر مبناى صيانت مطلوب خويشتن برقرار مى سازد .
اصل صيانت مطلوب خويشتن كه ما آن را اصل الاصول ناميدهايم ، اساسىترين