ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٠ - جريان دوم
جريانات سطوح طبيعت ، منافاتى با مطلق بودن و ثبات قوانين حاكم بر طبيعت داشته باشد [١] شما مى توانيد با در نظر گرفتن نسبيّت ، اعتدال روانى من را هم منكر شويد نسبى بودن اعتدال با نظر به نسبيّت استعدادهاى درونى و عوامل برونى ، هيچ منافاتى با وجود مديريّت درونى ندارد . اشخاصى كه با تمسّك باين گونه مسائل در صدد نفى من يا خود ، شخصيّت و روح برمى آيند ، بايد توجّه داشته باشند كه انكار وجود من پس از اين همه گسترش ارتباطات علمى با واقعيّات در علوم روانشناسى و روانپزشكى كه وجود من را موضوع اصلى علوم مزبور تلقّى ميكند ، احياى نيهيليستى يونان باستان است كه همهء مطالب را به كلمهء نه منتهى مى سازد ، و مسخره اى بيش نخواهد بود . ثانيا - بزرگترين مغزهاى بشرى و مقتدرترين انديشمندان كاروان معرفت چه ديروز و چه امروز ، چه در اقاليم شرق و چه در اقاليم غرب ، نسبى بودن اعتدال روانى را با مديريّت درونى كه تنظيم كنندهء همان اعتدال مى باشد ، پذيرفتهاند يا بايد بپذيرند ، زيرا آن مغزهاى بزرگ و مقتدر بالاتر از آنند كه امرى به اين روشنى را درك نكنند كه نسبيّت اعتدال مربوط به عوامل درونى مجاور طبيعت و جريانات برونى مربوط به محيط جغرافيائى و فرهنگ و تاريخ و اخلاق و حقوق و غير ذلك ميباشد . از آن جمله مى توانيم از طرز تفكَّر مولوى كه در حقيقت بازگو كنندهء اصول بنيادين همهء فلسفهها و اصول علوم انسانى است ، بهره بردارى كنيم . اين متفكَّر در عين حال كه مى گويد :
< شعر > دمدمهء اين ناى از دمهاى او است هايهوى روح از هيهاى او است < / شعر > مى گويد :
< شعر > گفت راه اوسط ار چه حكمت است ليك اوسط نيز هم با نسبت است آب جو نسبت به اشتر هست كم ليك باشد موش را آن همچو يم < / شعر >
[١] نسبيّت جريانات و رويدادهاى طبيعت باثبات و مطلق بودن قوانين در ابيات زير از مولوى آمده است - < شعر > قرنها بگذشت اين قرن نويست ماه آن ماه است و آب آن آب نيست عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم ليك مستبدل شد اين قرن و امم قرنها بر قرنها رفت اى همام وين معانى برقرار و بر دوام شد مبدّل آب اين جو چند بار عكس ماه و عكس اختر برقرار < / شعر >