ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٨ - جريان دوم
و خودخواه ، واقعيّات حيوانى محض را بصورت ايده آلها و آرمانها تلقّى نموده و خود را در آنها مى گسترانند و انسانهاى تعليم و تربيت يافته و آگاه ، اين واقعيّات را شايستهء گسترانيدن من بر آنها نمى دانند و رو به رشد و كمال حركت مى كنند .
جريان دوم كه در حقيقت تحقّق عينى جريان يكم است ، بروز شخصيّتهائى با ارزش اخلاق كمالى در تاريخ است كه در برابر چنگيزهاى جسمانى و توماس هابسها و ماكياولىهاى ارواح آدميان قدّ برافراشته و مقاومت نموده و رهگذران حيات را از سقوط در مهلكهء يأس و نوميدى نجات داده و با روحيّهها و رفتارهاى خود اثبات كردهاند كه انسان موجودى است معنى دار در جهانى معنى دار . اين شخصيّتهاى بزرگ انسانى استثنائى خلاف قانون نيستند ، بلكه در برابر مردم معمولى در اقلَّيّتند [ تأسّف انسانهاى آگاه و خردمند در آن نيست كه چرا اين شخصيّتها در اقلَّيّتند بلكه تأسّف و اندوه شديد در اينست كه چنگيزهاى ارواح آدميان با سوء استفاده از نام مقدّس علم ، اين شخصيّتها و انسانهاى بزرگ و با عظمت را كه خود را وارد در جذبهء كمال نموده و ديگران را هم بهمين جاذبه مى كشانند ، غير طبيعى ( بمعناى أنور مال كه طبيعت روانى آنان مختلّ است ) مى خوانند ] فاصلهء اين دو نوع انسانها ( صنف رشد يافتگان با اخلاق كمالى و صنف تبهكاران و جنايتكاران ) چنانكه در مثال ذيل خواهيم ديد تا بينهايت كشيده شده است . علىّ ابن ابي طالب عليه السّلام در حدّ اعلاى عظمت روانى مى فرمايد : و اللَّه لو أعطيت الأقاليم السّبعة بما تحت أفلاكها على أن أعصى اللَّه في نملة أسلبها جلب شعيرة ما فعلت ( سوگند بخدا ، اگر همهء اقاليم هفتگانه را با آنچه كه در زير آسمانهاى آن اقاليم است ، بمن بدهند كه خدا را با كشيدن ظالمانهء پوست جوى از دهان مورچه اى معصيت كنم ، نخواهم كرد . ) و نرون در درجات بسيار پست حيوانى مى گويد : « اى كاش ، همهء انسانها يك سر و گردن داشتند كه من مى توانستم با يك ضربهء شمشير سر آنان را از گردنشان جدا كنم » اعتدال حقيقى در ميان اين دو بىنهايت قابل تصوّر نيست ، چنانكه اعتدال حقيقى عظمت در ميان درجات عظمت و اعتدال حقيقى پستى در ميان درجات پستى قابل تصوّر