ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦١ - ١ - تعقّل
از آنچه كه در فضاى جامعه در جريان است ، مى گيرد . اين قانون جريان دائمى ذهن را مولوى چنين مطرح نموده است :
< شعر > يك زمان بيكار نتوانى نشست تا بدى يا نيكئى از تو نجست اين تقاضاهاى كار از بهر آن شد موكَّل تا شود سرّت عيان ورنه كى گيرد گلابهء تن قرار چون ضميرت مى كشد آن را بكار تا سهء تو آن كشش را شد نشان هست بيكارى چو جان كندن عيان پس گلابهء تن كجا ساكن شود چون سر رشته ضميرت مى كشد در روانى روى آب جوى فكر نيست بيخاشاك خوب و زشت ذكر او روانست و تو گويى واقف است او دوانست و تو گويى عاكف است گر نبودى سير آب از خاكها چيست در وى نو به نو خاشاكها هست خاشاك تو صورتهاى فكر نو به نو در مى رسد اشكال بكر چيست نشانّى آنك هست جهانى دگر نو شدن حالها رفتن اين كهنهها است روز نو و شام نو باغ نو و دام نو هر نفس انديشه نو نو خوشى و نوعنا است < / شعر > براى همين است كه منابع اسلامى با تذكَّر فراوان به لزوم آشنايى با قوانينى كه تفكَّر هدفدار و تعقّل بايد بر طبق آنها حركت كنند ، آن موادّ ضرورى و مفيد را كه اداره كنندهء « حيات معقول » انسانها مى باشند ، بيان مى نمايد و طرق پيدا كردن اين موادّ را گوشزد مى كند . وقتى آياتى را كه در توضيح مادّهء اوّل آوردهايم ، با دقّت كامل مورد توجّه قرار بدهيم ، اين مسئله را كه مطرح كرديم ، به خوبى اثبات مى شود كه نيروى تعقّل چگونه بايد تقويت گردد ، و كدامين موادّ براى حركت در مسير « حيات معقول » براى تحويل دادن به آسياب مغز ضرورى و مفيد مى باشند . ضمنا همان آيات ، حياتى بودن بدست آوردن اصول و قوانين صحيح را كه در پهنهء هستى چه براى فهم واقعيّات برون ذاتى و چه براى درك واقعيّات درون ذاتى بايد فهميد ، گوشزد مى نمايد .