ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٦ - اصل دوم - آن موضوع كه بايد تعليم و تربيت آن را اصلاح كند ، چيست
بدون اين كه سابقهء هستى داشته باشد . اين نظريه اگر مربوط به تربيت خداوندى در بارهء بندگان او باشد صحيح است ، زيرا فيض هستى خداوندى چنانكه همهء پديدههاى طبيعى و فيزيكى عالم خلقت را بطور مستمّر و متجدّد بوجود مى آورد ، همچنان استعدادها و نهادهاى درونى انسانى را هم با فيض خود وارد صحنهء وجود مى سازد .
< شعر > كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ بخوان مر و را بيكار و بى فعلى مدان كمترين كارش بهر روز آن بود كاو سه لشكر را روانه مى كند لشكرى ز اصلاب سوى امّهات بهر آن تا در رحم رويد نبات لشكرى ز ارحام سوى خاكدان تا ز نرّ و ماده پر گردد جهان لشكرى از خاكدان سوى اجل تا ببيند هر كسى عكس العمل باز بيشكّ بيش از آنها مى رسد آنچه از حقّ سوى جانها مى رسد آنچه از جانها به دلها مى رسد آنچه از دلها به گلها مى رسد اينت لشكرهاى حقّ بى حدّ و مرّ بهر اين فرمود ذِكْرى لِلْبَشَرِ < / شعر > و اگر نظريهء راغب مربوط به جريان پديدهء تربيت در انسانها بوده باشد ، بايد مورد دقّت بيشترى قرار بگيرد ، زيرا تاكنون در بارهء اين مسئله كه « آيا تجربهها و مشاهدات و تعليم و تربيتها با اشكال و وسائل گوناگونى كه دارند ، علم حاصل از آنها را در مغز انسانها و دگرگونى تربيتى را در درون آنان بوجود مى آورند ، يا همهء آنها كارى كه انجام مى دهند ، بذرهاى معلومات و استعدادهاى دگرگون شدن را در انسانها به فعليّت مى رسانند » در بارهء مسئلهء فوق ، دو نظريّه گفته شده است كه ما بطور مختصر متذكَّر شديم . دلائل و شواهدى مخصوصا با نظر به منابع اسلامى در دست است كه نظريّهء دوم را تأييد مى كند و مى گويد : هر انسانى بذرهاى اوّليّهء معلومات و استعدادهاى دگرگون شدن را در نهاد خود دارد و تجربهها و مشاهدات و تعليم و تربيتها با اشكال و وسائل گوناگون ، آنها را به فعليّت مى رسانند و بارور مى سازند . نكتهء ديگرى كه در تعريف راغب بايد مورد توجّه قرار بگيرد ، كلمهء « إلى حدّ التّمام » است . اگر منظور از تربيت ، كار تربيتى خداوندى باشد ، مسلَّم است آنچه كه فيض خداوندى در تربيت هستى انجام مى دهد ، با نظر به استعداد و قابليّت هر موجودى در حدّ كمال و تمام است ، زيرا هيچ بخل و امتناعى از آن منبع فيّاض قابل تصوّر نبوده و به همهء