ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤١ - اعتراض چهارم
در ترقّى دادن و اعتلاء بخشيدن به روحيّات انسانها و برداشتن موانع تكامل از سر راه آنان آيا آدمكشى شاخهاى انسان را تيز مى كند و او را همواره در كندن سنگرها و كمينگيرىها ورزيده تر مى كند ، يا عواطف و تعقّل و خيرانديش بودن مردم را به يكديگر تعالى مى بخشد اين يك نوع تخريب مغز و روان انسانها است كه جنگ را براى پيشرفت و ترقّى آنان تلقّى كنيم ، در صورتى كه مى دانيم : جنگ هراندازه هم موجبات آگاهىهاى انسان را به ابعاد و طرق و وسائل رويارويى خونبار با يكديگر افزايش بدهد ، بالاخره اين اصل ويرانگر را در مغز او تثبيت كردهايم كه اين جنگ و خونريزى و آدمكشى است كه ضمانت تعالى و ترقّى ترا فراهم مى آورد و انسان با پذيرش چنين اصلى ، چگونه احتمال خواهد داد ، يا اصلا چگونه خواهد توانست كه به بيدار كردن حسّ علم و معرفت جوئى در انسانها بپردازد و چگونه خواهد توانست كه از راه دريافت زيباييها و بوجود آوردن آنها ، لابلاى سطوح مغزى و روانى خود را باز كند و آنها را به فعليّت در آورد و به ثمر برساند فرض مى كنيم همهء ابزار و وسائل هجومى و دفاعى و تضعيف طرف مقابل فقط و فقط ناشى از جنگها بوده است ، آيا لازمهء اين گونه تحرّك اين نيست كه بشر با كمال صراحت به اين بدبختى و نكبت اعتراف كند كه من بايد جنگها و خونريزيها را براه بيندازم و بوسيلهء آن ابزار و وسائل هجومى و دفاعى را اختراع كنم ، تا بتوانم بگويم « من هستم » و « من هم مستحقّ زندگى مى باشم » و با اين اعتراف اسف بار ، فرياد « ما بنى نوع انسانى به تكامل رسيدهايم و در حال پيمودن راههاى تكامل عالىتر ، تكاپو مى كنيم » برآورد < شعر > آن يكى اشتر بديد و گفت هى از كجا مى آيى اى فرخنده پى گفت از حمّام گرم كوى تو گفت اين پيداست از زانوى تو < / شعر > اگر جنگهاى گذشته اى كه بشر را در خاك و خون غلطانيده [ و پيش از آنكه خونهاى آنان روى لباسها و چكمه هايشان بخشكد و پيش از آنكه لاشخوران بيابانها و ساير حيوانات اين اثر جرم بزرگ را از روى زمين پاك كنند ] و گردانندگان آن جنگها پيالهء شراب خود را بر هم زده و به سلامتى همديگر سر كشيدهاند ، مى توانست موجبات ترقّى را فراهم كند ، قيافهء وحشتناك و كابوس مرگبار جنگ سوم جهانى در