ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٨ - اعتراض چهارم
ارواح خود را با در ارتباط قرار دادن با خداوند هستى بخش ، به پرواز در ملكوت در آورند و در حقيقت آن پيامبر بزرگ با دستور خداوندى رصدگاهى در روى اين زمين خاكى بنا نهاد كه مردم از آن رصدگاه نظاره به بينهايت نمايند و در جاذبهء خداوند كمال آفرين قرار بگيرند . اين يك انقلاب عظيمى بود كه شرك را با همهء انواعى كه داشت ، ريشه كن مى ساخت و مردم را با يكتا پرستى صحيح ، به وحدت حيات و وحدت هستى آفرين و وحدت معبود ، رهنمون مى گشت . با اين حال مى دانيم كه پس از گذشت مدّتى از رحلت حضرت ابراهيم خليل عليه السّلام ، مردم جاهل و احمق و سودجو همان بيت مبارك را بتكده نمودند و بار ديگر بساط شرك را در آن سرزمين مقدّس گستردند . آيا اين كار جاهلانه و احمقانه مى تواند دليل آن باشد كه بشر بايد همواره تن به پليديها و بدبختىها و آلودگىها بدهد و هيچ حركت مصلحانه و صميمانه با در دست داشتن ايدههاى اعلا و مفيد و ضرورى ننمايد براى اين كه ممكن است بعدها حيوانهاى درنده اى بيايند و آن حقايق احياء كننده را وسيلهء تورّم خود طبيعى و تخريب همهء اصول انسانى قرار بدهند ممكن است در اين مورد ، سؤالى مطرح شود كه : « پس شما هم مى پذيريد كه حتّى عاليترين و مفيدترين انقلاب هم در معرض سوء استفادهء قدرت پرستان خود كامه مى باشد .
بنا بر اين ، آيا مى توان از انقلابات بطور عمومى براى تربيت بهره بردارى نمود » . پاسخ اين سؤال روشن است ، زيرا هيچ انقلابى نمى تواند با اجبارى مانند يك قانون طبيعى ، انسانها را چنان تربيت كند كه هر انسانى كه متولَّد مى شود ، اجبارا راهى را كه انقلاب در پيش پايش نهاده است طىّ كند ، زيرا حركت اجبارى محض ، عكس العملهاى مخالفى كه در دنبال خود مى آورد ، اگر به نتيجه برسند ، مسير انقلاب و ايدههاى آن را دگرگون خواهند كرد و اگر به نتيجه نرسند ، بدون ترديد نشاط و شكوفايى روانى را در درون انسانها خنثى و خفه خواهند نمود و زندگى مانند يك بار سنگين ولى ضرورى تلقّى خواهد گشت . بنا بر اين ، بهترين انقلاب آن تحوّلى است كه نخست در درون انسانها بوجود بيايد و يا ريشههاى اصلى آن در درون انسانها وجود داشته باشد و بتواند استعدادها و خواستههاى اصيل آنان را پاسخ مثبت بگويد و آنها را به فعليّت در آورد . چنين انقلابى براى ادامهء خود احتياجى به اجبار مطلق انسانها ندارد تا عكس العملهاى شديد براى شكستن اجبار ،