ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٠ - فرار از حكمت و موعظهء سازنده براى چه
هرگونه مكتبهاى متناقض بوده و در نابود ساختن همهء ارزشهاى انسانى استخدام مى شود . اين عقل نظرى معمولى است كه با تكيه به خواستههاى طبيعى محض انسانى هر حقيقتى را كه خود طبيعى محض نخواهد ، طرد مى كند و هر حقيقتى را كه ما فوق قلمرو محدود فعّاليّت خويش احساس مى كند ، مردود مى سازد . اين عقل نظرى تحت فرمانهاى خود طبيعى محض نه تنها محتويات سه منبع اسلامى ( كتاب اللَّه و سنّت پيامبر ( ص ) و اجماع ) را تعبّدى قلمداد نموده و موافق خود تلقّى نمى كند ، حتّى براى حيات انسانها معنى و هدفى جز « خور و خواب و خشم و شهوت » چيز ديگرى را هم سراغ ندارد . به همين جهت است كه طرز تفكَّرات و روش ماكياولى براى اين عقل نظرى ، براى توجيه زندگى ، قطعا يك امر ضرورى تلقّى مى گردد . [١]
[١] ابيات زير در ارزيابى عقل عالى و عقل نظرى معمولى از مولوى است : عقل والا - < شعر > عقل پنهان است و ظاهر عالمى صورت ما موج يا از وى نمى عقل عقلت مغز و عقل توست پوست معدهء حيوان هميشه پوست جوست اين سخنهائى كه از عقل كل است بوى آن گلزار و سرو و سنبل است هش چه باشد عقل كلّ اى هوشمند عقل جزئى هش بود امّا نژند عقل جزئى گاه چيره گه نگون عقل كلَّى ايمن از ريب المنون عقل نظرى معمولى - آن نمى دانست عقل پاى سست كه سبو دائم ز جو نايد درست عقل تو از بس كه باشد خيره سر هست عذرت از گناه تو بتر زين قدم وين عقل رو بيزار شو چشم غيبى جوى و بر خوردار شو زين نظر وين عقل نايد جز دوار پس نظر بگذار و بگزين انتظار عقل رنجور آردش سوى طبيب ليك نبود در دوا عقلش مصيب راند ديوان را حق از مرصاد خويش عقل جزئى را از استبداد خويش عقل سر تيز است ليكن پاى سست ز ان كه دل ويران شده ست و تن درست چند حرفى نقش كردم از رقوم سنگها از عشق آن شد همچو موم حرفهاى طرفه بر اوج خيال بر نوشته چشم و ابرو خطَّ و خال عقل را خط خوان آن اشكال كرد تا دهد تدبيرها را زان نورد عقل جزئى عقل استخراج نيست جز پذيراى من و محتاج نيست لا ابالى عشق باشد نه خرد عقل آن جويد كز آن سودى برد او ز شر عامه اندر خانه شد او ز ننگ عاقلان ديوانه شد او ز عار عقل كند و تن پرست قاصدا رفتست و ديوانه شده ست < / شعر >