ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٧ - فرار از حكمت و موعظهء سازنده براى چه
همانند آسيابى كه هرگونه دانه را در آن بريزند آن را مانند گرد و آرد به شما تحويل مى دهد .
بنا بر اين ، ارزش فعّاليّت اين عقل به آن شخصيّت كه مديريّت حيات آدمى را به عهده دارد وابسته است . اگر مديريّت درونى به وسيلهء شخصيّت يا من وارسته و متعالى باشد ، قطعا فعّاليّتهاى آن در مسير تعالى و وارستگىها خواهد بود و اگر مديريّت درونى به وسيلهء شخصّت يا من پليد بوده باشد ، اين عقل كه در استخدام آن مديريّت قرار گرفته است ، بدون ترديد جز در مسير كثافتها و وقاحتها حركت نخواهد كرد .
نوع دوم از عقل يا از فعّاليّت عقلى ، همانست كه در مرحلهء طبيعىاش خرد ناميده مى شود و در مرحلهء عالىتر ، عقل سليم و يا عقل كامل معرّفى مى گردد . اين همان عقل است كه همهء پيامبران و حكماء و اولياء اللَّه و هر كسى كه رسالتى را در بارهء تعالى - يافتن انسانها پذيرفته است ، به فعليّت رسيدن اين عقل را هدف برنامه و تلاشهاى خود قرار دادهاند .
در توصيف اين عقل مى توان گفت : عبارتست از عامل اصلى ادارهء « حيات معقول » كه ضامن به فعليّت رسيدن كمال ممكن در بارهء يك انسان است . فعاليّتها و احكام اين عقل يكى از مجموعهء نيروها و استعدادهاى بشرى مانند تخيّل و تجسيم و انديشه و اراده و كنجكاوى و انواع نبوغها و صيانت ذات و محبّت و عشق نيست ، بلكه حقيقتى است كه مى تواند همهء آنها را به حدّ اعلاى كمال ممكن ، اعتلاء و ترقّى بدهد .
براى توضيح اين توصيف بايد مطالب زير را در نظر بگيريم : - حكماى مسلمين با نظر به منابع اسلامى كه عقل را والاترين حقيقت نهاد انسانى معرّفى نموده است ، وقتى كه در تمجيد و تنظيم يك انسان وارسته از خود بازيها و جهل و وابستگىهاى روحى صحبت مى شود ، اين جمله را بكار مى برند كه « او به مقام عقل رسيده است » يا گفته مى شود : « او عقل محض است » . حكماى بزرگ مغرب زمين نيز همين مطلب را در بارهء رشد يافتگان به كار مى برند از آن جمله كانت فيلسوف آلمانى در بارهء عقل كه ارادهء انسان را بر عمل نيك بر مى انگيزد در جملات بسيار معروفش چنين مى گويد :