ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠١ - وقتى كه ١٧١ حيات معقول ١٨٧ بروز مى كند ، كينهها و تزاحمها فرو مى نشيند ، برادرى و وحدت در ميان انسانها در مسير حيات حقيقتا بوجود مى آيد
كه مورچه و ملخ و خارپشت و لاكپشت و افعى هم دارند ، و ورود به مرحلهء انگورى كه همان « حيات معقول » است ، امكان پذير نيست . و بالعكس ، هر چه آدمى از « حيات معقول » محرومتر بوده و به حيات طبيعى محض نزديكتر باشد ، در معرض جدائى و گسيختگى و پراكندگى و تزاحم و تضادّ كشندهء بيشتر قرار مى گيرد . و بدانجهت كه بشر از آغاز تاريخ زندگيش در كرهء زمين تا امروز بجز در پر تو انبياى الهى ، طعم وحدت و برادرى واقعى را نچشيده و همواره در ميادين جنگ و جدال و كشتار و پايمال ساختن يكديگر زندگى كرده است ، بايد گفت : دروغترين ادّعائى كه بشر براه انداخته است ، ادّعاى تكامل است كه مطمئنّا آنرا هم براى بدست آوردن سلاحى بظاهر حقّ براى نابود كردن ضعيفان ، براه انداخته است . دانشمندان همين مدّعيان تكامل براى ما نوشتهاند : « در گذشته خطر بزرگ براى انسانها ، درندگان وحشى در بيابانها بود ، امروزه خطر بزرگ ، آدمهاى متمدّن و مدّعيان تكامل در خيابانها . » خداوند سبحان بوسيلهء پيامبر اكرم انسانهاى ذليل نما را براى مردم جامعه مطرح ساخت و اثبات كرد كه حيات حقيقى از آن همين عزيزان ذليل نما است كه نه تنها كسى سراغشان را نمى گرفت ، بلكه نگاه كردن بروى آنها را عار و ننگ مى دانستند ، چنانكه مى گويند : پيش از نهضت مهاتما گاندى طبقهء نخبه به روى هرى جانها ( مردم فقير و مستضعف ) نگاه نمى كردند ، بلكه اصلا هرى جانها نمى بايست از آن راهى كه نخبگان مى رفتند ، عبور كنند خداوند متعال بوسيلهء پيامبرانش بلالها و صهيبها و ديگر عزيزان ذليل نما را به متن جامعهء متمدّن و در مسير كمال كشيد و ذليلهاى عزيز نما مانند ابو لهبها و ابو جهلها را از كاروان انسانيّت جدا كرد و پستى و خوارى آنان را براى رهروان راه سعادت حقيقى اثبات فرمود .
١٩ ، ٢٠ - كلامه بيان ، و صمته لسان ( سخنش آشكار كنندهء حقّ و سكوتش زبانى است گويا . )