ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٥ - هيچ شكستگى در درون انسان بوجود نمى آيد مگر اين كه آدمى به نظارهء قدرت مطلقه اى كه مى تواند آن شكست را جبران نمايد اميدوار است و هيچ تاريكى فضاى درون را اشغال نمى كند مگر اين كه روزنه نورى اگر چه ضعيف باشد از يأس مطلق جلوگيرى مى نمايد
شكوفا مى شوند و عطر افشانىها شروع مى كنند .
< شعر > اى برادر عقل يكدم با خود آر دمبدم در تو خزان است و بهار < / شعر > و منتظر باش كه :
< شعر > گر بهار عمر باشد باز بر طرف چمن چتر گل بر سر كشى اى مرغ خوشخوان غم مخور < / شعر > چنان نيست كه بهار شاديها و خرمى ها براى درون دوامى داشته باشد ، زيرا در همان حال كه خوشىها فضاى روح را گرفته ، نسيمهائى مانند نسيمهاى بامدادى همهء سطوح روح را به هيجان در آورده است ، بار ديگر ابرها از دور پيدا مى شوند و يكى پس از ديگرى و يكى در كنار ديگرى بدون اعتناء باين كه ما به بهار درون دل بستهايم و حتى به پژمردن يك برگ از گلهاى خندانش رضايت نمى دهيم ، فضاى درون را فرا مى گيرند و بدينوسيله ما را از دل بستن به بهارى كه معلول درك و دريافتها و انديشهها و احساسات زودگذر بوجود مى آيد ، جلوگيرى نمايند و تأكيد كنند كه احساس نوازش از بهار درونى ، بلى ، ولى دل بستن و تفسير حيات با آن بهار ، نه ، چند بيت از جبران خليل جبران بازگو كنندهء اين مطلب است كه ذيلا مى آوريم :
< شعر > السّر فى النّفس حزن النّفس يستره فأن تولىّ فبالأ فراح يستتر فأن ترفّعت عن رغد و عن كدر جاورت ظلّ الَّذى حارت له الفكر < / شعر > ( راز درونى نفس آدمى را اندوه درونى مى پوشاند و هنگامى كه اندوه درونى از درون رفت ، اين دفعه با شاديها پوشيده مى شود . اگر از خوشىها و تيرگىها برتر رفتى و تحت تأثير آنها قرار نگرفتى ، بهمسايگى سايهء آن خداوندى خواهى رسيد كه فكرها در بارهء آن ، متحيرند . )