ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥١ - آيا روزى فرا خواهد رسيد كه سودجويان اجازه بدهند ، انسانهاى انسانشناس معماى زن و مرد را تا حد ١٧١ مسئلهء ١٨٧ زن و مرد تقليل بدهند
كرده آنان را شمشير بدست روياروى هم قرار مى دهند و فردا و پس فردا است كه خدا نخواسته پروندهء حيات بشرى را از روى كرهء زمين بربندند و ديگر مسئله يا فاجعه اى بنام زن و مرد در مغزهاى بشرى كه در آن موقع غذاى لذيذى براى لاشخوران بيابانها خواهند گشت ، مطرح نگردد .
شما اى زنها ، اين اندازه در نشان دادن قدرت و امتياز خود در غائلهء مردان و زنان تأخير نورزيد ، اين اندازه راه را براى جرئت نابخردانهء مردان انساننما با دست خود هموار مى كنيد . شما گمان مى كنيد كه فاجعه اى به نام فاجعهء دو صنف زن و مرد ، با گرفتن چهرهء حيات نشناس بعضى از مردان به خويشتن ، در خيابانها ، در ورزشگاهها ، در ادارهها ، در مراكز تصميمگيرى - هاى سياسى و اجتماعى ، خاتمه خواهد پذيرفت شما زنها يقين بدانيد كه اين خود شما هستيد كه با هم صنف نمودن خود با مردان ، عظمت واقعى خود را از دست داده به مردان نابخرد جرئت مى دهيد كه شما را پست و محقر بدانند .
يك خسارت غير قابل جبران ديگر كه دامنگير هر دو صنف شده است ، اينست كه با جلوهء عظمت در كميتها ، كيفيتها و حياتى بودن آنها از هر دو طرف ناديده گرفته مى شود ، زيرا خانواده در برابر اجتماع يك محدودهء بسيار ناچيز مى نمايد كه در اجتماعات بزرگ ، اين ناچيزى بقدرى از اهميت آن مى كاهد كه قابل توصيف نيست ، چنانكه مقايسهء قطره و دريا از نظر كميت قابل توصيف نمى باشد . سهم عامل مرد انسان نشناس در اين خسارت اينست كه خود را قادر به شناورى در همهء سطوح و زواياى اقيانوس اجتماع مى بيند . و وقتى كه قدم به خانواده مى گذارد ، با نخوت و تفرعن خاصى ، خويشتن را دريائى در مقابل قطرهء خانواده مى بيند . و زورگوئى را شروع ميكند . او بگمان اين كه مغزش نمايندهء واقعى درياى اجتماع است ، قطرهء خانواده را « هيچ » مى انگارد . زن هم كه سخت در صدد جبران احساس وابستگى و ضعف مطلقى است كه به خود بسته است ، فراموش ميكند كه به مرد بگويد : من همسر تو و ما خانوادهء تو با اين كه