ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٣ - و هر مالكى جز او مملوك و هر دانائى جز او فرا گيرنده و هر قدرتمندى غير از او گاهى توانا و گاهى عاجز است
و هر مالكى جز او مملوك و هر دانائى جز او فرا گيرنده و هر قدرتمندى غير از او گاهى توانا و گاهى عاجز است فقط يك توجه آگاهانه مى خواهد كه آدمى بداند كه مالك مطلق همهء موجودات او است ، و هيچ چيزى بيرون از حيطهء مملوكيت او نيست ، توجه آگاهانه باين كه هيچ موجودى نه در بوجود آمدن استقلال و اختيار دارد و نه در ادامهء موجوديت و نه در پايان دادن به هستى خود . اين يك نگرش سطحى به موجودات است كه با تعين و حركات و فعاليتهايى كه از خود نشان مى دهند ، انسان ظاهربين و سطحنگر موجوديت مستقل و پايدار به آنها نسبت مى دهد و گمان ميكند كه آنها نگهدارنده و بخشندهء بقاء بخويشتن هستند . اگر كسى در ظاهربينى و سطحنگرى خيلى بافراط رفته باشد ، حتى اختيار و آزادى كه در خود مى بيند و از آن اختيار و آزادى يك نوع خود و من هم در مى آورد و موجودات را داراى آن خود و من مى بيند . درست مانند كسى كه قرص آفتاب را نبيند و روشنائى فضا و اجسام را به نور گسترده در فضا و سطوح اجسام مستند بسازد اين توهمات و تخيلات كه ناشى از ضعف تفكر و ناتوانى از نفوذ به سطوح عميق واقعيات و روابط موجوده در ميان آنها است ، گريبانگير همهء سطح نگران است ، اگر چه از تفكرات و اصطلاح بافىهاى حرفه اى در حد بالا برخوردار بوده باشند . شگفت آور است اين كه كسانى با اين كه مى بينند هرگونه تلاشى براه مى اندازند تا بلكه حركت را در ذات ماده و ماده را مانند يك طناب دراز و پهناور كه همهء صورتها و نمودها و پديدهها را اداره كند ، مستقل و پايدار فرض كنند كه نياز آن را از ماوراى خود قطع كنند ، به نتيجه اى نمى رسند و در برابر سئوالات بسيار ضرورى و عميق به زانو درميآيند ، با اين حال چگونه مى خواهند مديريت موجودات را بخود آنها نسبت بدهند و باصطلاح آنها را مالك خود و يكديگر تلقى كنند آن متفكران و اظهار نظر كنندگان كه مى خواهند سند مالكيت اشياء بر خويشتن را بنويسند و بدهند بدست