ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٨ - ترجمهء خطبهء شصت و پنجم
آوردن جهان هستى باطن و مخفى بوده است و با ايجاد عالم هستى ظاهر و آشكار گشته است و نيز گمان مى بريم كه چنانكه اولين مراحل درك ما ارتباط حواس ما با محسوسات بوده سپس نوبت به انديشه و تعقل در بارهء آنها مى رسد ، و ما نخست آيات الهى را در پديدهها و روابط جهان هستى مى بينيم و سپس بوسيلهء انديشه و تعقل به شناخت و معرفت صفات جلال و جمال او مى پردازيم ، همچنان ظهور خداوندى نيز مقدم بر باطن بودن آن است ، يا بالعكس چنانكه در رباعى فوق آمده است ، در صورتى كه ثبوت و وجود مطلق خداوندى ما فوق عروض اين حالات است و همهء اين حالات امور انتزاعى هستند كه از ارتباط با ابعاد و جهات مختلف جهان در ذهن ما بوجود مى آيند .
با نظر باين قاعده است كه حديث قدسى معروف كه مى گويد :
كنت كنزا مخفيّا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكى أعرف ( من يك گنج مخفى بودم ، خواستم كه شناخته شوم ، لذا مخلوقات را آفريدم كه شناخته شوم ) مضمون فوق مورد تأمل و ترديد واقع مى گردد .
كنز مخفى يعنى چه بديهى است كه خفا و پنهانى در برابر آشكار و پيدائى است [ اين دو مفهوم متضايفين مى باشند ] مانند دو مفهوم پدر و فرزند و برادر و خواهر و غير ذلك . بنا بر اين معناى اين كه خداوند نخست يك كنز مخفى بوده است ، چنين مى شود كه واقعياتى آشكار بوده و خداوند از آن واقعيات پنهان بوده است پس آن واقعيات ارتباطى با وجود خداوندى نداشتهاند ممكن است گفته شود كه : خفاى وجود خداوندى مستلزم آن نيست كه واقعياتى كه وجود داشتهاند ، ارتباطى با خدا نداشتهاند ، چنانكه عرش حقيقتى است كه نيرو يا بنياد كل هستى است و معذلك بالنسبه به نمودها و پديدههاى هستى مخفى است .
اين اعتراض صحيح نيست ، زيرا مقايسهء عرش با خدا درست شبيه به مقايسهء كائنات با خدا است كه قطعا غلط است و عرش عالم هستى مانند جوهر و بنياد