ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢ - بيائيد رابطهء حيات خودمان را با زمان و مختصات آن تصفيه كنيم
نيست . [١] آنچه كه از واقعيت زمان براى كسى كه مى خواهد با حيات قابل تفسير و توجيه زندگى كند ، مربوط و بسيار با اهميت است ، چگونگى ارتباط او با خود واقعيتها در هر دو قلمرو « آن چنانكه هستند » و « آن چنانكه بايد باشند » است ، نه مفهوم و جريان طبيعى زمان [ البته مقصود ما نفى اهميت تحقيق و كاوش در مسائل مربوط به زمان نيست ، بلكه مقصود ضرورت تصفيهء رابطهء حيات آدمى با گذشت و حال و آينده و كندى و شتاب عبور زمان است ] .
امير المؤمنين ( ع ) در موارد فراوانى از نهج البلاغه باين مسئلهء با اهميت [ تصفيهء رابطهء حيات آدمى با زمان ] اشاره فرموده هشدارهاى مؤكدى را در اين مسئله دادهاند . مسلم است كه اين همه هشدارها براى بر هم زدن قوانين جهان هستى برون ذاتى و جهان درون ذاتى آدمى نيست كه بر هم خوردن مفهوم و واقعيت زمان را به دنبال خود داشته باشد ، بلكه منظور امير المؤمنين ( ع ) همان گونه كه در بالا اشاره كرديم ، اينست كه انسانى كه مى خواهد از يك « حيات معقول » در جويبار زمان برخوردار شود ، حتما بايد رابطهء حيات خود را با زمان تصفيه نمايد . دو مطلب كه در اين مورد قابل طرح است ، بدينقرار است :
[١] - اين مطلب اشاره به يكى از پيچيده ترين مسائل فلسفى در بارهء زمان است كه از يك طرف ذهنى بودن واقعيت و مفهوم زمان تقريبا مورد قبول همهء فلاسفه و جهان بينان است و معناى ذهنى بودن زمان اين نتيجه را در بر دارد كه با قطع نظر از ذهن واقعيتى بنام زمان در جهان عينى وجود ندارد . از طرف ديگر جريان منظم رويدادها در جهان هستى و قرار گرفتن آنها در موقعيتهاى همزمان و پيش و پس ( مانند علت و معلول و يا حوادث متوالى بدون رابطهء عليت ) واقعيتى از زمان را در جهان عينى با قطع نظر از قطب درون ذاتى ما اثبات ميكند . زيرا همزمانى و پيش و پس بودن حوادث طبيعى هيچ ارتباطى با قطب درون ذاتى ما ندارد ، زيرا چه در اين دنيا يك انسانى وجود داشته باشد كه از قرار گرفتن مخصوص دو يا چند حادثه با يكديگر همزمانى و پيش و پس را دريافت و انتزاع نمايد ، يا نه ، اين سه نوع قرار گرفتن در حوادث طبيعت تحقق دارد .