ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩ - خيرخواهى در بارهء خويشتن و شتاب براى توبه و پيروزى بر شهوت از عاليترين علامات تقوى است
پايان عمر طبيعى آدمى فرا رسيد ، بايد از عهدهء پاسخگوئى آنها برآيد .
در بارهء موضوع اول كه جبرى بودن گذشت زمان است .
اولا - هيچ حسابگرى عاقل براى يك پديدهء جبرى محاسبهء اختيار و مسئوليت باز نمى كند ، چه رسد به خداوند حكيم و عدل مطلق . خداوند متعال بهيچ وجه ما را در بارهء زمان و گذشت و حال و آيندهء آن مورد بازخواست و خطاب قرار نمى دهد . آنچه كه خداوند مى تواند از ما بازخواست كند ، توجه به گذشت زمان و انقراض تدريجى عمر است كه مى گويد : مگر نمى ديدى كه هيچ « آن » و لحظهء گذشته اى بر نمى گشت و هرگز يك آن و لحظه توقفى بيش از موجوديت گذران خود نداشت پس براى چه علتى بود كه براى وصول به رشد و تعالى و هدف اعلاى زندگى خود ، « امروز نشد ، فردا فردا مى گفتى » ثانيا - آيا جبر زمان شديدتر از جبر فضا و مكان آدمى را احاطه كرده است نه هرگز ، زيرا موجوديت جسمانى آدمى همان طور كه بجهت احساس حركت يا تأثر از آن با ضرورت جبرى با زمان سر و كار دارد ، همچنان فضا و مكان نيز از همه طرف آدمى را در بر گرفته است ، انسان در خلاء زندگى نمى كند ، با اين حال سرنوشتى اختيارى را كه او در اين دو امتداد جبرى براى خود مى سازد ، چيزى است كه انكارش كمتر از انكار وجود خويشتن نيست . هم اكنون من مشغول نوشتن اين سطرها هستم ، اين كه دو امتداد جبرى مرا احاطه كرده است ، سهل است كه ميلياردها ميليارد حوادث زنجيرى طبيعت از آغاز انفجار كهكشانها تا همين لحظات در عرض يا پشت سر هم در بوجود آمدن اين موقعيت دخالت ورزيدهاند ، از نظر علمى و جهان بينى مورد قبول است ، با اين حال در مسيرى كه من براى خود انتخاب كردهام ، اين طور نبوده است كه از گذرگاهى باريك و آهنين به اين مسير افتادهام كه اگر نامش را الف بناميم ، گذرگاه ب وجود نداشته است . اين يك پندار عاميانه است كه معتقد شوم كه در مسير خود از الفهائى عبور كردهام كه ب نداشته است . اگر در نوشتن اين مطالب