ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٨ - آيا لجاجت و عدم اعتراف زنها به اشتباه خويش و ناتوانى آنان از بازسازى و تجديد شخصيت خود بيش از مردها است
مزبور در نظرش شديدتر جلوه ميكند ، در صورتى كه مرد بجهت گسترش ارتباطات و آگاهى از امكان بدست آوردن عناصرى ديگر براى شخصيت پروندهء شخصيت خود را بسته تلقى نمى كند . البته اين يك حالت عارضى و قابل دگرگونى براى زنها است : و اين وحشت كه اگر اين موقعيت روانى را از دست دادم ، چكنم وحشتى بىاساس است . بنظر ما زن مى تواند رابعهء عدويه كه از بزرگان معرفت و عرفان است ، گردد ، همچنان كه يك مرد مى تواند از مرحلهء يك شاعر دون پايه به مقام والاى سنائى بودن برسد .
موضوع دوم - علاقهء شديد زن به داشتن و حفظ آن موضعگيرى كه به تشخيص وى ، مرد سر تسليم به آن موضوعگيرى فرود آورده است . نتيجهء اين علاقه دو بعد دارد : بعد منفى و بعد مثبت . بعد منفى اين علاقه محروميت از مشاهده و بهره بردارى از مزاياى مرد و خود زن است كه بجهت موضعگيرى انحصارى ، از ديدگاه خود زن پوشيده مى ماند . بعد مثبت حفظ تشكل خانوادگى از پاشيده شدن است . در صورتى كه مرد بجهت احساس باز بودن ابعادى ديگر از زندگى و حتى باز بودن رابطهء جنسى و لو در عالم خيال ، خود را اسير موضعگيرى خاص در برابر زن نمى بيند . بعضى از صاحبنظران در اين پديده چنين مى گويند : « زن از عقايد مرد فقط تقليد ميكند اما در باطن خويش مصمم و خودبين است و از خودخواهى بينهايت مرد خبر دارد » [١] .
بنا بر اين اعتقادى كه زن در بارهء مرد دارد ، بدون ترديد او اولا بعقيدهء خود با يك موجود خودخواه [ اگر چه به روى خود نمى آورد ] روبرو مى شود ، سپس با شوهر . نتيجهء طبيعى اين دوگانگى در ارتباط ، توسل زن بهر وسيله اى است كه بتواند خودخواهى مرد را بشكند ، از طرف ديگر مرد هم كه خود را داراى عده اى از مختصات طبيعى مى بيند كه در زن وجود ندارد ، به مقاومت
[١] - لذات فلسفه - ويل دورانت ترجمه ءى آقاى عباس زرياب خوئى ص ١٤١ .