ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢١ - خداوندا ، اين ظلم بزرگ تعهد با خويشتن و شكستن آنرا بر من ببخشاى
البته چنانكه در موردش گفته شده است : نبايد تكرار توبه از خطر و وخامت گناه در نظر انسان بكاهد و نبايد توبه سپرى در برابر چشيدن طعم تلخ گناهان تلقى شود زيرا مقصود از توبه كه بمعناى بازسازى درون و بازگشت بسوى خدا است ، نوعى عروج به عالم اعلاى ربوبى است كه سقوط از آن عالم اعلا خود باعث از بين رفتن عظمت توبه مى گردد .
٤ ، ٥ - اللَّهمَّ اغفر لى ما وأيت من نفسى و لم تجد له وفاء عندى ( خداوندا ، بر من ببخشاى آنچه را كه از نفس خود وعده كردم و تو در بارهء آن وعده ، از من وفائى نديدى ) .
خداوندا ، اين ظلم بزرگ تعهد با خويشتن و شكستن آنرا بر من ببخشاى با خود تعهد ميكنم كه ديگر پيرامون كارهاى زشت نگردم و كمترين كوتاهى در انجام اعمال صالحه نورزم ، حتى بتو وعده مى دهم كه هرگز از صراط مستقيم انسانيت منحرف نخواهم گشت ، متاسفانه تاريكى آن شبى كه چنين تعهد و وعده اى را دادهام ، هنوز بپايان نرسيده ، وعده را مى شكنم و براه خود مى روم . اين همان ظلم زاينده ايست كه ظلم بخويشتن ناميده مى شود كه ظلم به - ديگران را مى زايد و بوجود مى آورد . اين يك امر طبيعى است كه وقتى انسان به ظلم بر خويشتن تن مى دهد ، ديگر هيچ مانعى براى جور و ستم بر ديگران در سر راه زندگى او وجود ندارد ، زيرا هيچ موجودى مانند نفس خود انسان به انسان نزديكتر و محبوبتر و با اهميتتر نيست ، وقتى كه من خيانت و ظلم به نفس خويش را بوسيلهء شكستن عهدى كه با خود بستهام با وعده اى كه به خدا داده و از انجام آن تخلف نمودهام ، روا بدارم ، چه اهميت و اعتنائى به ظلم بر ديگران احساس خواهم كرد .
٦ ، ٧ - اللَّهمَّ اغفر لى ما تقرَّبت به اليك بلسانى ثمَّ خالفه قلبى