ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٥ - كوه آتشفشان هواهاى نفسانى ساختمان شخصيت انسانها را ويران نموده و آنانرا به چادرنشينى در بيابانهاى وسيع و بى سر و ته نسبيتهاى ساختگى ( نه حقيقى ) وادار ميكند
بگيريم ، در آتش رس كوه آتشفشان بوده باشد ، مجبوريم مانند ايلات و عشاير ييلاقى و قشلاقى ، در هر زمانى جائى از آن عرصهها را براى زندگى موقتا انتخاب نمائيم . نتيجه اى را كه از اين مثال مى خواهيم بگيريم ، اينست كه بدانجهت كه متفكران و مردم غير مذهبى و اخلاقى مهار كردن غرايز حيوانى را لازم نمى دانند ، مجبورند همهء قوانين عقلانى و وجدانى ( احساسات عالى تصعيد شده و فهم برين ) را كه مصالح و مهندس و معمار ساختمان شخصيت انسانى مى باشند ، با كمترين تحريك آتش فشانى قدرتمندان و سياستمداران حرفه اى مانند چادر ايلات بيابان نشين به دوش گرفته ، از يك محل به محل ديگر منتقل نمايند .
دگرگونى در فرهنگهاى سازندهء بشر و تغييرات دائمى در مواد قانونى حقوق و بى پايه تلقى شدن ارزشهاى اخلاقى كه بر مبناى قوانين عقلانى و وجدانى ثابت مى باشند ، ناشى از مهار نكردن غرايز حيوانى است كه مانند مواد گدازنده و مخرب آتشفشانى همهء ساختمانهاى فرهنگهاى سازنده و مواد قانونى حقوق و ارزشهاى اخلاقى را يا مى سوزاند و يا تخريب ميكند . و ساده لوحان هم كه گاهى متفكر و صاحب مكتب انسان شناسى معرفى ميشوند ، خود را با اين جمله كه « هيچ يك از فرهنگها و حقوق و اخلاق » نمى تواند ثابت و يا داراى اصالت باشد ، و همه چيز محدود و نسبى و اضافى است ، چادرها يا ساختمانهاى ديگرى را از روى همان كوه آتشفشان غرايز بنا ميكنند .
مختص نهم - آرزوهاى دور و دراز خود را تكذيب ميكند و نمى گذارد آرزوهاى بىاساس تورم خيالات ذهنى را جانشين رشد واقعى مغز و روان بجهت پيوستن با واقعيات نمايد . اين بآن معنى نيست كه آرزو يك پديدهء روانى بىاساس است ، بلكه معنايش اينست كه حقايقى را بايد مورد اميد و آرزو قرار داد كه اولا براى « حيات معقول » مفيد باشد و ثانيا براى آرزو كننده مقدور و قابل عينيت بخشيدن در زندگى بوده باشد .
مختص دهم - بهترين مركبى كه در درياى پر موج و تلاطم فردى و اجتماعى