ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٨ - ترجمهء سخن هفتاد و پنجم
احساس و انديشه و اراده و خودخواهى با نمودهاى متنوعش و زيباجوئى و غير ذلك ، نمى تواند تعين شخصيت شما را كه معلول علم به حقيقت مزبور است ، مختل نمايد ، يا با آن تعين تزاحمى داشته باشد ، بلكه هر تأثر و فعاليتى كه در يكى از سطوح و ابعاد روانى بوجود بيايد ، آگاهانه يا ناآگاه تحت تأثير تعين مزبور قرار خواهد گرفت .
يك مثال ديگر را كه ساده تر از مثال اولى است ، اينست كه شما پس از آنكه علم باين حقيقت پيدا كرديد كه هيچ معلولى بدون علت نيست ، اين علم مانند يك عنصر فعال بر تمامى سطوح و ابعاد شخصيت شما شعاع مى اندازد و تعين خاصى به شخصيت مى دهد كه مادامى كه خلاف واقع بودن علم ثابت نشود ، معلوم شما كه عبارتست از « هيچ معلولى بدون علت نيست » در تفسير و توجيه همهء ابعاد و سطوح روانى شما مؤثر خواهد بود .
حال اگر با بقاى علم مزبور به حال خود ، بخواهيد براى براه انداختن حيله گرىها و اشباع هواى حيوانى و سودجوئىها بخواهيد اين علم را نديده بگيريد ، در حقيقت تعين خاص شخصيت خود را ناديده مى گيريد و اين است معناى بسيار واضح خود ستيزى و مبارزهء علنى با خويشتن .
با اين مقدمه كه بيان نموديم ، مى توانيد معناى معاويهها و ماكياولىها و بيسماركهاى تاريخ را خوب بشناسيد . اگر مطالبى را كه در اين مقدمه متذكر شديم ، چنانكه بايد و شايد مورد دقت قرار ندهيم و آنها را نپذيريم ، هرگز پاسخ اين تناقض را كه « معاويه ميداند على كيست و او حق است » پس تعين شخصيت روانى معاويه بالضروره حكم ميكند كه تسليم على شود . اما معاويه تسليم على نمى شود و با او به جنگ و پيكار برميخزد و معناى جنگ و پيكار با يك شخص يا يك گروه اينست كه او بر حق نيست . پس شخصيت معاويه داراى دو تعين متناقض است . آيا بشر درمان دردهاى خود را از اين بيماران علاج ناپذير تناقض جستجو ميكند آرى ، البته آرى مگر سياست ضرورت حيات اجتماعى بشر نيست آرى سياست ضرورت حيات اجتماعى بشر است .