ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٢ - وقيحترين افترائى كه پليدترين نادانى و بىشرمى افتراء زننده را اثبات ميكند
نمى شناخت ، او كسى بود كه خداى ناديده را نپرستيده بود ، مگر او نبود كه : لا تأخذه في اللَّه لومه لائم ( سرزنش هيچ سرزنش كننده اى او را از راه خدا باز نمى داشت ) مگر او نبود كه در راه خدا از هرگونه امتيازات و لذائذ درگذشت و اعتنائى به آنها ننمود مگر او نمى توانست با يك جملهء دروغ در شوراى انتخاب كه « آرى ، من مطابق زمامداران گذشته رفتار ميكنم » رياست و خلافت همهء جوامع اسلامى را بدست بگيرد كاش آن افتراء زنندگان وقيح يك مورد در همهء شئون فردى و اجتماعى امير المؤمنين را پيدا مى كردند كه آن حضرت خلاف واقع گفته باشد آيا به پيامبرش دروغ بگويد مگر او پيامبر را نمى شناخت و آيا امكان داشت هارون به موسى ( ع ) دروغ بگويد مگر اغلب محدثين نقل نكردهاند كه پيامبر به امير المؤمنين فرمود :
أنت منّى بمنزلة هارون من موسى ألَّا أنّه لا نبىَّ بعدي ( اى على ، نسبت تو با من نسبت هارون با موسى است ) مسلم است كه آن احمقان نابكار نتوانسته بودند حتى يك مورد از على بن ابي طالب خلاف واقع بشنوند . آنان به ابراز علم غيب امير المؤمنين اعتراض مى كردند و كار پاكان اولاد آدم را با خود قياس مى نمودند . اى نادان دون صفت - < شعر > كار پاكان را قياس از خود مگير گر چه ماند در نوشتن شير و شير جمله عالم زين سبب گمراه شد كم كسى ز ابدال حق آگاه شد اشقيا را ديدهء بينا نبود نيك و بد در ديده شان يكسان نمود همسرى با انبياء برداشتند اولياء را همچو خود پنداشتند گفته اينك ما بشر ايشان بشر ما و ايشان بستهء خوابيم و خور اين ندانستند ايشان از عمى هست فرقى در ميان بىمنتها < / شعر > ما در مجلد دهم مباحث مشروحى در غيبگوئىهاى امير المؤمنين عليه السلام