ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٦ - تفسير عمومى خطبهء شصت و هشتم
يكى از نتايج طغيانگريهاى معاوية بن ابى سفيان بود كه در بارهء خليفهء بر حق پيامبر اسلام امير المؤمنين عليه السلام براه انداخته بود و از هيچ مكر پردازى و شرارت و ماكياولىگرى براى مبارزه با حق و حقيقت دريغ نداشت . پليدترين فردى كه با حكومت محمد بن ابى بكر در مصر مخالفت و مبارزه نمود همنام و همكار معاوية بن ابى سفيان بود كه معاوية بن حديج يا معاوية بن خديج ناميده مى شد . اين نابكار ضد اسلام هم برنامهء تعيين شده از كاخ نشين شام را بدست گرفته ، به بهانهء مطالبهء خون عثمان كه بنا بفرمودهء امير المؤمنين پاكترين دست در آن حادثه ، دست آن حضرت بوده است ، شروع به ريختن خون مسلمانان نمود و آشوب در مصر زبانه كشيد . هنگامى كه امير المؤمنين ( ع ) از ماجراى مصر مطلع گشت ، فرمود : براى مصر و غائله و آشوبى كه در آنجا به راه افتاده است ، يكى از دو شخصيت را در نظر دارم : يكى آن دوست ما كه در گذشته او را عزل كرديم ، يعنى قيس بن سعد بن عباده و يا مالك بن الحارث الاشتر . محمد بن ابى بكر رحمة اللَّه عليه در آن آشوب شهيد شد و به ديدار خدا شتافت و اين حادثه براى امير المؤمنين سخت اندوهبار و غمانگيز بود . زيرا معاوية بن حديج اين محبوب على بن ابي طالب ( ع ) را با قساوتى ضد انسانى كه نمى توان توصيف كرد ، شهيد نمود .
محمد را با لب تشنه گردنش را زد و در ميان لاشهء الاغ سوزاند . آرى وقتى كه گردانندهء اجتماع معاوية بن صخر باشد كه فرات را بر روى دهها هزار مسلمان كه در سپاه على بودند ببندد ، دستيارش هم شخصيتى مانند محمد بن ابى بكر را تشنه مى سوزاند و عمر بن سعدش هم حسين بن على و ياران او را با لب تشنه از دم شمشير مى گذراند و خودش را انسان هم مى نامد و باين هم قناعت نكرده ، خود را مسلمان هم مى نامد على الاسلام و السلام .