ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٢ - غايت و هدف از درخت ميوهء آن است
امير المؤمنين بجهت داشتن عظمتهاى بىشمار انسانى بالاتر از آن بود كه شخصيت خود را با نژاد و نسب به رخ جامعه بكشد ، ولى اين يك واقعيت انكار ناپذير بود كه او در سلسلهء بهترين فرزندان آدم ( ع ) است كه در زيارت فرزند نازنينش حسين بن على عليهما السلام مى خوانيم :
أشهد انّك كنت نورا فى الأصلاب الشّامخة و الأرحام المطهّرة ( گواهى مى دهم به اين كه وجود تو از فرزند على و فاطمه ( ع ) نورى بود در پشت پدران با عظمت و ارحام طاهره ) .
بنا بر اين ، استدلال امير المؤمنين عليه السلام باين كه عين همان احتجاجى كه قريش به انصار نمودند ، و آنانرا ساكت كردند ، من به قريش دارم ، زيرا اگر قرابت و خويشاوندى آنان با پيامبر اسلام عامل شايستگى امامت و زمامدارى بوده باشد ، قرابت و خويشاوندى من بسيار نزديكتر بوده و من مانند ميوه اى كه محصول درخت پيامبر است هم از جهت معنى و هم از بعد طبيعى شايسته تر به مدعاى آنان ( امامت ) هستم . در داستان و ماجراى سقيفهء بنى ساعده كتابها و مقالات و تحقيقات فراوانى تاكنون نوشته شده است . و ما در اين مبحث به تفصيلات آنها نمى پردازيم . فقط مطالبى را بطور مختصر از شرح ابن ابى - الحديد كه او هم از كتاب سقيفه تأليف ابو بكر احمد بن عبد العزيز جوهرى نقل مى كند ، متذكر مى شويم : « جوهرى مى گويد : احمد بن اسحق مى گويد : احمد بن سيار از سعيد بن كثير بن عفير انصارى چنين روايت مى كند كه هنگامى كه پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم از اين دنيا رحلت فرمود ، انصار در سقيفهء بنى ساعده جمع شدند و گفتند : پيامبر از دنيا رفت سعد بن عباده به فرزندش قيس بن سعد يا به بعضى از فرزندانش چنين گفت كه من بجهت بيمارى كه دارم نمى توانم سخنم را به مردم بشنوانم ، و آنچه كه من مى گويم ، با دقت بفهم و بمردم بگو . سعد سخنانى مى گفت و پسرش مى شنيد و صداى خود را بلند ميكرد تا انصار سخنان سعد را بشنوند . سخنان سعد پس از حمد و ثناى خداوندى