روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٢٦٤ - روزشمار جنگ چهارشنبه /١٧ شهریور ١٣٦١ /١٩ ذیعقده ١٤٠٢ /٨ سپتامبر ١٩٨٢
پس از دفاعیات متهم، برادر اتابکی دادستان انقلاب ارتش گفت: مقداری از مطالبی که آقای حسینی در دفاع از خود مطرح کردند، جبنۀ دفاع داشت و مقداری قبول اتهامات بود و یقیناً هم همان مسائلی بود که در کیفرخواست قطب زاده درج شده است. مطالبی در صفحات مختلف پروندۀ سرهنگ حسینی هست که بر شرکت ایشان در توطئه دلالت می کند، برای نمونه گفته اند، چند روز قبل استاد ریاضی به منزل ما زنگ زد و گفت کار واجبی دارم، بعد از آنکه به منزلش رفتم، گفت، خط های خارج همه کور شده و من شخصی را در تهران پیدا کرده ام که وسائلی دارد که می تواند جمهوری اسلامی واقعی را پیاده کند. آقای زرین خامه هم در پروندۀ خود گفته اند، در رفت وآمدی که من به شرکت می کردم، در آنجا سرهنگ حسینی بحث های سیاسی را پیش می کشید و بالأخره گفت ما طرحی داریم که بر مبنای آن می خواهیم کم کم به جمع آوری پرسنل و طرح های شناسایی نقاط حساس و بعدها به اشغال و احیاناً تخریب آن نقاط اقدام کنیم. بر مبنای آن فعلاً ما مشغول جمع آوری پرسنل کارآمد و کسب اطلاع و شناسایی از آن مکان ها هستیم و برای هر منطقه هم افرادی در نظر گرفته ایم که آن افراد خود مسئول شناسایی از آن مکان ها هستند و برای هر منطقه هم افرادی را در نظر گرفته ایم که آن افراد خود مسئول شناسایی و کسب اطلاع و تهیۀ طرح های مربوط به آن هستند. وقتی که طرح ها تهیه شد، آنها را بررسی و هماهنگ می کنیم و از من می خواست که من مسئولیت هماهنگ کردن طرح ها را عهده بگیرم. در صفحۀ ٣٣ پرونده از آقای زرین خامه سؤال شده است که نقاط حساس مورد نظر سرهنگ حسینی چه نقاطی هستند؟ جواب می دهند که رادیو تلویزیون، بی سیم [مرکز مخابرات] پادگان های نظامی، کمیته ها، فرودگاه و از این قبیل اماکن، نقاط حساس اند.
شما مطرح کردید که آقای قطب زاده، مهدی زارع را از قبل می شناخته، کسی منکر این قضیه نیست، ولی می دانید که معرفی کردن برای انجام یک مأموریت، غیر از آشنایی های قبلی است و آقای مهدی زارع پس از اینکه با صادق قطب زاده ملاقات کرده اند، گفته اند، آقای قطب زاده در نظر دارد که سیستم را عوض کند و کار تمام است. برادر اتابکی افزود: در صفحۀ ٧ پرونده، خود شما گفته اید که در حضور قطب زاده خویش را نمایندۀ گروه معرفی کردم. شما در مسئلۀ گروه، دو بحث دارید، یکی اینکه خود را به عنوان نمایندۀ گروه معرفی کرده اید که در این مورد اعتراف شما صریح است و دیگر اینکه به طور کلی وجود گروه را از باب اینکه وحدت قصدی نداشته اید، منکرید، درصورتی که در گروه شما، کاملاً وحدت قصد وجود داشته است. عده ای تصمیم به براندازی داشته اند و برای این کار دو سه نفر مأمور شده بودند که به قم رفته و فتوای مجاز بودن عمل را از آقای شریعتمداری بگیرند. گروهی بودند که مأموریتشان سازماندهی بوده و به قول خودشان قصد داشتند بعد از موفقیت، در مورد این که چگونه عمل کنند و غیره برنامه ریزی کنند. در این رابطه کمک های مالی هم شده، حتی برای انهدام و منفجر کردن بیت امام، محل هایی که از آن جا باید این کار انجام شود، شناسایی شده و نقشۀ هوایی آن محل ها تهیه شده و اینکه برای انجام این اعمال، بهتر است دیده بان بفرستند، یعنی با گلوله ای که دارای حرکت پرتابی است، بیت را منفجر کنند. در مورد دریافت و درخواست کوپن بنزین و پول، شما دریافت کوپن را قبول کردید، ولی درخواست آن را منکر شدید. در این زمینه شما خود در پرونده اعتراف کرده اید و گفته اید، آقای زارع مقادیر زیادی کوپن بنزین هم داشت که می گفت از آقای قطب زاده گرفته است، من هم گفتم یک کوپن به من بده. این درخواست نیست؟ در مورد پول [گفته اید] وقتی آقای زارع سوار شد، در ضمن حرکت می خواست پول ها را جیبش بگذارد، چون به زحمت افتاده بود، من گفتم یک بسته را بده من برایت نگه دارم و ایشان هم دادند. در مورد مسعود مشایخی هم هیچ تردیدی نیست که وی در خارج از کشور با ضدانقلاب رابطه داشته و شما طبق اعترافاتتان به زارع گفته اید که به خارج رفته و ببیند که وی در آنجا چه می کند. از طرفی، در دادگاه گفتید که وی (مشایخی) دیوانه بوده، حال چگونه است که شما می خواستید میزان فعالیت های یک دیوانه را در اروپا بسنجید.