روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٥٠٦ - روزشمار جنگ جمعه /٢ مهر ١٣٦١ /٦ ذی الحجه ١٤٠٢ /٢٤ سپتامبر ١٩٨٢
انشاءالله در برنامه های فردا ارایه خواهید داد و من امروز می خواهم یک گزارش تحلیلی از این جنگی که هنوز هم در جریان است و از حوادث بسیار مهم و آموزنده تاریخ منطقة خاورمیانه است عرض بکنم.
این جنگ بدون سابقه و بدون مقدمه شروع نشد ریشه های جنگ در همان روزهای اول پیروزی انقلاب ریخته شده و شاید در طرح های امریکایی ها و در زمان شاه ریخته شده برای چنین برنامه ای و شاید هم نه به احتمال بسیار قوی چون چنین طرحی قبلا وجود داشته. صدام پس از پیروزی انقلاب اسلامی متوجه شد که اولین کشوری که به دنبال ایران به راه خواهد افتاد عراق است. برای اینکه در عراق تمام شرایط بود. ملت به شدت ناراضی بودند اکثریتی از مردم عراق در خط امام حاضر بودند حرکت کنند و علمای عراق حاضر بودند پیشتاز حرکت مردمی عراق باشند و حزب بعث عراق هم کم تر از خاندان پهلوی در عراق منفور نبود و الهامی که از انقلاب ایران می گرفتند اینها را خیلی قوی تر و نیرومندتر می کرد و لذا صدام بلافاصله با الهام ابرقدرت ها و مرتجعین منطقه مأموریت پیدا می کند که وظیفة سرکوبی این انقلاب را به عهده بگیرد و برای صدام هم امتیازاتی پیش بینی می شود. البته از همان روزهای اول سعی می کرد اگر بتواند در کار آن مزاحمت هایی که ایجاد می کرد، جوری عمل بکند که انقلاب ایران و امام، صدام را تأیید کنند که ملت را خلع سلاح کنند و او را در مقابل انقلاب مردم عراق قرار بدهند و تأییدش کنند. این کار را نتوانست انجام دهد، ضمن شیطنت ها حرکاتی می کرد که اگر بتواند چنین تأییدی را از انقلاب ایران بگیرد، که بحمدلله بیداری امام و حقانیت انقلاب چنین اجازه ای را نمی داد که ما یک قصاب جنایتکاری را در عراق بتوانیم تأیید کنیم. از آن مرحله کم کم مأیوس شد. برنامة کذائی را شروع کرد. از همان اول در کردستان شروع به توطئه کرد. اسلحه داد به آنها. رادیو داد به آنها. فراریان شان را جمع کرد آنجا به آنها، اردوگاه داد. در خوزستان شروع کرد به خرابکاری. بمب گذاری از همان روزهای اول شروع شد. خلق عرب که یک گروه پیش ساخته ای بود آنجا به کار گرفت و آن فتنة خاقانی را از خرمشهر به راه انداخت و آن شیطنت ها را در آنجا انجام داد. اما همة اینها مقدمه بود برای روزی که آماده می شود. او آمادگی حملة وسیع را نداشت. در عین حال مذاکره با مرتجعین و و اربابانشان هم شروع شد. کم کم ارباب ها منتظر بودند ببینند در ایران چه می شود. آیا نیازی به جنگ هست، یا نیست؟ اول فکر کردند که لیبرالیسم مثل خوره وارد این پیکر انقلاب می شود و انقلاب را از درون تهی می کند و شاه جدیدی و رژیم پهلوی جدیدی به صورت آزاد و لیبرالیزم در کشور می آید و آنها نیاز به جنگ ندارند.
دیدند این نشد، آگاهی مردم، دانشجوها و در رأس همه امام، دیدند نه انقلاب دارد راه خودش را طی می کند. کودتا برای آنها آسان تر بود. چون آن کودتا در حقیقت علیه امام بود و خط امام نه علیه همه. کودتایی ترتیب داده بودند که اگر آن کودتا موفق می شد، لیبرالیست در این مملکت با نیروی سران فراری نظامی در مملکت می ماند و آن کودتا هم شکست می خورد و به این دلیل می گویم که این کودتا علیه همه نبود و تا اینکه خیلی از اطرافیان آقای بنی صدر امروز بازداشت هستند که رابطه داشتند با آن کودتا. این مطلبی نبود که پنهان باشد و بعدا هم اسنادش گفته خواهد شد. این هم شکست خورد.
راهی برای امریکا و اقمار امریکا و ارتجاع منطقه و صدام دیگر باقی نماند. کردستان مهار شده بود، گرچه فتنه هنوز هم هست، سیستان و بلوچستان آرام شده بود، ترکمن صحرا آرام شده بود، خوزستان تحت سیطرة حکومت کاملاً اداره می شد و در داخل منتظر بودند ببینند چه می شود. وقتی که مجلس شورای اسلامی کیانش و هویتش روشن شد، در همان روزهای اول و آرایی که داده شد، دشمنان فهمیدند که ماهیت مجلس شورای اسلامی که مرکز قدرت این کشور است بعد از امام این ماهیتش چیست؛ و این حاضر نیست یک قدم به آنها باج بدهد. در کابینه منتظر بودند که ببینند حقی که رئیس جمهور در آن روز داشت، در کابینه آیا می تواند سر مجلس کلاه بگذارد؟ دیدند نشد که بالاخره کابینة رجایی با آن همه مشکلات موفق بود. همة درها به روی آنها بسته