روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٥٠٨ - روزشمار جنگ جمعه /٢ مهر ١٣٦١ /٦ ذی الحجه ١٤٠٢ /٢٤ سپتامبر ١٩٨٢
می شد و ایشان مسئولیت داشت و همة اینها را هم می دیدید. این هم یک بُعد قضیه که قابل توجه است که چرا در ظرف این مدت ارتش جمهوری اسلامی مجهز نمی شود به حدی که لااقل بتواند ده روز در مقابل عراقی ها در گردنه هایی که یک گردان هم می تواند یک لشکر را متوقف بکند، آنجا دفاع بشود. این هم مسئله ای است که از یک طرف دیگر قابل توجه است. روزهایی که بنا بود حمله آغاز شود، در داخل یک بحران فوق العادة سیاسی را به وجود آوردند، حالا می توانید ارزیابی کنید. شانزدهم شهریور ارتش عراق به طور رسمی به ما حمله کرده، یعنی حملة پشتیبانی را شروع کرده از مرزهای غرب آمده قصرشیرین را رسماً مورد تعرض قرار داده و مقدار زیادی در خاک ما آمده - سی و یکم شهریور آن موقعی است که یک دفعه هواپیماها و نیروها یک دفعه حرکت می کنند والا این پانزده روز ، شانزده روز هر روز حمله بوده - ١٦ شهریور عراق شروع به حمله می کند و ١٧ شهریور آقای بنی صدر در میدان شهدا آن نمایش را به اجرا گذاشت که یادتان هست که اولین حرکتی که بنی صدر علیه خط امام به طور رسمی و مهاجمانه کرد آن روزی بود که در ١٧ شهریور [آن سخنرانی را کرد.] حالا موقعی که عراق حمله کرده و او هم جای فرماندة کل قواست و می داند قضیه چیست؟ چون آقایانی که در ارتش هستند می دانند، فوراً تلکس می شود و گزارش می شود و ما می فهمیم در مرکز که چه خبره. ایشان می دانسته عراق به ما حمله کرده و آن روز آن هیاهو را راه انداخت که من وقتی سخنرانی مستقیم پخش می شد، گوش می دادم با شهید آقای بهشتی و آقای [آیت الله] خامنه ای برادر عزیزمان با هم نشسته بودیم در منزل شهید بهشتی. آنجا گوش دادیم، سخنرانی که تمام شد من به بیت امام تلفن کردم و فکر می کنم آقای صانعی برادر محترمان بودند و به ایشان گفتم خدمت امام عرض کنید سلام ما را برسانید بگویید حرف های بنی صدر را شنیدید، ما ترجیح می دهیم شما جواب بدهید؛ که ما جواب بدهیم دعوا بشود. شما جواب ایشان را بدهید که ما بی نیاز بشویم. ایشان فرمودند هر طور خودتان می خواهید، انجام بدهید. ما از ایشان اجازه گرفتیم که دو روز بعد از آن من آن مصاحبة کوتاه را انجام دادم و انتقاداتی که به حرف های بنی صدر بود مطرح کردم.
در شرایطی که عراق به ما حمله کرد، بنی صدر مسئول ارتش، سپاه پاسداران و در آن روز به عقیدة خودش مسئول شهربانی و ژاندارمری بود. چون او حکم رئیس شهربانی را هم بعد از وزارت کشور صادر می کرد و حتی مسئول روزنامة اطلاعات وقتی که امام نصب کرد آقای دعایی را، ایشان هم یک حکمی را رویش داد، که بگوید من هم هستم. این حالت، بحران سیاسی در کشور را به وجود آوردند که علم گردان آن هم در داخل مملکت روزنامة انقلاب اسلامی و میزان و نشریات مجاهدین خلق و تریبون مجلس که در اختیار بخشی از لیبرالیسم بود. این مجموعه هم به جان مردم افتادند، کأنّه هیچی در دنیا نشد و یک جنگ با آن وسعت در دنیا شروع شده و این هیاهوی عظیم سیاسی در داخل کشور به وجود آمد که تحقیقاً کارگردانی سیاسی با کارگردانی نظامی نمی تواند در چنین شرایطی بی ارتباط باشد و خط امام در آن روز غیر از دفاع هیچ کاری نمی توانست بکند و فقط تدافعی بود. کار ادامه پیدا می کند؛ و اما عراق چی می خواهد؟ تا ٣١ شهریور حملات کوتاه و محدود بود و ٣١ شهریور وسیع شد. اینها آمدند تا آن جایی که می دانید، تا پشت اهواز، پشت دزفول، شوش و اندیمشک و آن جاها، همه را خالی کردند و از کارون عبور کردند و آبادان را محاصره کردند و هدفشان این بود که راه ما به بندر امام را هم ببندند و بندر ماهشهر را هم از ما بگیرند. بندر خرمشهر را گرفتند و بندر آبادان را هم گرفتند و بندر ماهشهر را هم بگیرند و به کلی خوزستان را که منبع تغذیة این کشور است از پیکر این مملکت جدا بکنند. این تهدیدی بود که امریکایی ها دو سال قبل از آن کرده بودند. یعنی آن وقتی که ما می گفتیم شاه باید برود و هیچی را غیر از رفتن شاه قبول نداریم، امریکایی ها آمدند و در مذاکرات رسمی که با مسئولین انقلاب کردند، گفتند که شما چه خیال می کنید، حالا اگر اصرار کردید و ما رفتیم حداکثرش اگر نتوانستیم اینجا را حفظ کنیم، پس فردا ایران تجزیه می شود و کردستان را یکی می برد و آذربایجان را یکی