روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٧٥٤ - روز شمار جنگ شنبه / ١٧ مهر ١٣٦١ /٢١ ذی الحجه ١٤٠٢ /٩ اکتبر ١٩٨٢
٤٠ هزار نفر شرکت کرده بودند. ... حجاج ایرانی در ساعت معین در قبرستان بقیع جمع شدند. در این هنگام پلیس [عربستان] سعی می کند که از اجتماع مردم جلوگیری کند که مردم شروع می کنند به شعار دادن و پلیس هم گازهای اشک آور در بین جمعیت پرتاب می کند. البته گفته شد گازها تا حدودی سمی بود، چون تعدادی [از مردم] مسموم شدند. [در این بین پلیس عربستان] بلافاصله با چوب و چماق به جان حجاج می افتند و بخش عمدة جمعیت را از بقیه جدا می کنند و بقیه را با چوب مجروح و مضروب می کنند. در این شرایط مردم از من اجازه می خواستند که ما هم متقابلاً [به نیروهای پلیس] حمله کنیم، اما من بنابر مصالحی که داشتیم از حملة آنها جلوگیری می کردم.»
وی در ادامه افزود: «این درگیری کشانده شد به محل ساختمان بعثه. در اینجا جمعی از ایرانیان به تصور اینکه ممکن است پلیس به بعثه حمله کند، در برابر [ساختمان] بعثه اجتماع کردند و شروع کردند به شعار دادن که شاید بیش از یک ساعت این درگیری ادامه داشت و مردم مانع ورود پلیس به بعثة امام شدند. در این مدت به جز افراد پلیس که با لباس رسمی عربستان بودند، تعدادی از اراذل و اوباش [نیز] در لباس معمولی با سنگ و چوب به مردم حمله می کردند. در اینجا خواسته بودند یک ژست به این معنی بگیرند که این مردم عربستان هستند که با حجاج ایرانی درگیر هستند. پلیس می خواست این را ثابت کند که ما داریم جلو مردم خودمان را می گیریم، [اما] بنابر گزارشاتی که به ما می دادند، این اوباش در [تیم های] ٤ و ٥ نفره از گوشه و کنار جمع آوری می شدند و به محل بعثه آورده می شدند و این کار را خود پلیس به طور سازمان یافته انجام می داد. آنها بعد از مدتی که تمام خیابان های مشرف به ساختمان بعثه را بستند، ناگهان به آن جمعیتی که در مقابل بعثه بود و به حدود ١٠٠ نفر می رسید، حمله کردند و به داخل طبقة همکف ریخته و تمام شیشه های بعثه را شکسته و تمام وسایل رفاهی آنجا را خرد کردند. برق، آب و تلفن ساختمان را قطع کردند. که خبر رسید که جمعی از برادران داخل بعثه زخمی شد ه اند و بعضی هم جراحات سنگین برداشتند. پس از مدتی صحبت با پلیس، [آنها] مجروحین را از ساختمان خارج کردند [تا ما آنها را به بیمارستان ببریم، اما پلیس] آنها را به قرارگاه خود برده و مورد بازجویی قرار دادند. در این میان، دائماً این بچه ها با یک حالت خشمگین می آمدند و از من می خواستند که در برابر این مزدوران عکس العمل نشان دهند، ولی من اجازه نمی دادم، که وضع وخیم تر شود. چون ما در عربستان برای چنین کارهایی نرفته بودیم، ولی ما به خاطر اسلام و مسلمین ناچار بودیم این رنج ها را تحمل کنیم. بعد از حمله به ساختمان و درهم ریختن تمام وسائل بعثه، وقت تا ظهر به همین کیفیت گذشت تا بعد از ظهر جمعه. از قرائن و شواهدی که از نحوة گزارشات می رسید حدس می زدم که برای ما مسئله ای اتفاق می افتد. ... بعد از ظهر شاید در حدود ٤ ساعت بود که من داخل اتاق خودم