روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٧١٩ - روزشمار جنگ پنجشنبه /١٥ مهر ١٣٦١ /١٩ ذی الحجه ١٤٠٢ /٧ اکتبر ١٩٨٢
این مسئله در رابطه با اسرائیل، مردم لبنان، جهان عرب، جهان شرق و انقلاب اسلامی ایران قابل بررسی است و سخن درباره همه اینها نیاز به یک بحث طولانی دارد که ما فقط به گوشه ای از هریک از آنها اشاره می کنیم:
اینکه هدف امریکایی ها و اسرائیل و حامیانش چه بود، این خود مسئله ای است، درست در لحظه ای که ایران در جبهه ها پیروزی چشمگیری به دست آورد و وحشتی بر ارتجاع و امپریالیسم و صهیونیسم و ضدانقلاب در منطقه حاکم شد، می ببینیم که جبهة اسرائیل و لبنان فعال می شود. این مسئله خودبه خود نباید از پیروزی ایران و جبهه های ایران مجزا باشد. شاید اگر این پیروزی نبود آنها هم با این عجله دست به کار نمی شدند البته این برنامه را داشتند که شاید به شیوه دیگری عمل می شد، احتمالاً یکی از اهدافشان این بود که ایران را متوجه آنجا کنند و اینجا به نحوی جنگ را تمام کنند که صدام باقی بماند و با بی اثر کردن پیروزی های ایران و مشغول کردن ایران در جای دوری که طبعاً نمی توانست زیاد نقش اساسی داشته باشد، و با توجه به اینکه این جبهه هم به کلی خاموش نمی شد موجب کاهش آبروی ایران شوند و امریکا در خلیج فارس به دست ارتجاع امتیاز زیادی کسب نموده و صدام هم از این بن بست درآید. آنها در این هدف به کلی شکست خوردند و هیچ گونه موفقیتی به دست نیاوردند. اما در آنجا به صورت ظاهری موفق شدند، چرا که در لبنان یک کانون مبارزة جدی علیه امپریالیسم و صهیونیسم شکل گرفته بود؛ شیعیان و به طور کلی همه مسلمانان به شکل نیروی عظیمی درآمده بودند، سازمان امل قوی شده بود و اعتبار پیدا کرده بودند؛ فلسطینی ها نیروی نسبتاً عظیمی داشتند و اسلحه زیادی جمع کرده بودند؛ حماسه انقلاب ایران به آنها جان می داد و بدین ترتیب در شمال اسرائیل یک خطر جدی علیه اسرائیل شکل می گرفت و رؤیای غربی ها که همواره خواسته اند لبنان را به صورت یک کشور غربی در خاورمیانه حفظ کنند به کلی از دست می رفت.
با این هجوم توانستند موقتاً این وضع را به هم بزنند، فلسطینی ها را متفرق کنند و در سازمان امل تفرقه ایجاد کنند - زیرا گروهی از آنها ضعف نشان دادند و طبعاٌ گروه جندالله و حزب الله نمی توانست با آنها همسنگر باشد - سایر حرکت های اسلامی و غیراسلامی هم انسجامشان از هم گسیخته شد و مهم تر اینکه سوریه را از قسمتی از لبنان بیرون کردند و جایش را اسرائیل گرفت و وضع را به صورتی درآوردند که یا سوریه و اسرائیل - اگر کوتاه بیاید - هر دو بیرون بروند، یا هر دو بمانند و احتمالاً با ایجاد فشار سوری ها را بیرون کنند و اسرائیل برای مدتی بماند و اینها همه به صورت ظاهر پیروزی هایی است که به دست آوردند.
پیروزی دیگری که به دست آوردند و دارد به هم می خورد، این بود که جُمیّل را سرکار آوردند. می دانیم که حزب کتائب پایگاه امریکا در لبنان بود و در درگیری های لبنان همیشه اینها و همچنین سعد حداد در کنار اسرائیل عمل می کردند و نمی گذاشتند لبنان جان بگیرد. ما در گذشته هم وقتی که می دیدیم فلسطینی ها با آنکه نیرومند بودند به کتائب فشار نمی آوردند، فکر می کردیم در حقیقت کتائب پایگاه امریکا هستند و آن روزی که اسرائیل سعد حداد یا کتائب را در خطر جدی ببیند، هجوم می آورد و آنچه که نیروهای خلقی را از حمله و فشار به آنها باز می داشت همین نکته بود. سرانجام موفق شدند شخصی را که هیچکس فکرش را نمی کرد یک روزی در لبنان رئیس جمهور شود به صورت ظاهر روی کار بیاورند.
پیروزی دیگر آنها در منطقه این بود که انهزام روحی بسیار بدی در کشورهای عربی پیدا شد به این معنی که حدود هفتاد روز جنگ بسیار زشت لبنان و سکوت همه کشورهای عربی بدون آنکه سخنی جدی بگویند و اقدام مؤثری بکنند، قابل هیچ گونه توجیهی نبود، یا اینکه باید بگوئیم آنقدر ضعیف هستند که می ترسیدند حتی یک اقدام سیاسی یا اقتصادی جدی بکنند و به طور مثال با فرانسه یا امریکا قطع رابطه کنند یا به سازمان ملل فشاری وارد کنند، که هیچ کاری نکردند و این قابل قبول نیست. چون به هرحال اگر از لحاظ نظامی هم ضعیف بودند - که به نظر می رسد از همین جهت هم اگر متحد بودند ضعیف نبودند - از لحاظ اقتصادی با حربه نفت می توانستند قضیه را به نحو آبرومندی فیصله دهند (که نکردند). بنابراین تفسیر بعدی آن این است که بگوئیم اینها با امریکا سازش کردند و