روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٧٢٣ - روزشمار جنگ پنجشنبه /١٥ مهر ١٣٦١ /١٩ ذی الحجه ١٤٠٢ /٧ اکتبر ١٩٨٢
هم حق وتو هست و دوستان ما مثلاً شوروی ها حق وتو دارند و ممکن است حق به جانب ما بدهند!! اینها همه حرف است. شما می بایست نمی گذاشتید این کنفرانس بپاشود و می بایست جلوی تصویب این چنین قطعنامه ای را می گرفتید نه اینکه خطرات آینده را پیش می کشید و می گوئید ما رفتیم و چه کردیم! اینها جواب نیست. به هرحال یک خیانتی شد، یک ظلمی به دنیای اسلام و عرب شد، فاجعه ای رخ داد که از اشغال لبنان بدتر بود (زیرا اشغال لبنان می تواند در نهایت خیلی هم مفید باشد اگر ملت ها حرکت کنند) اینها یک قدمی به طرف جهنم گذاشتند که برگرداندنش نیروی زیادی می خواهد و این سقوط بود برای دنیای عرب. اگر کسی از روی ناچاری بخواهد نقطه مثبتی برایش ذکر کند، این است که ملت های عرب بفهمند که دولت هایشان دردی را دوا نمی کنند و خودشان به فکر چاره بیافتند، هنگامی که یک چیزی دارد و بر آن می شود بگوییم بهتر است خرابش کنید تا مثل یک ساختمانی که متزلزل است آن را به هم بریزیم و از نو بسازیم. این نقطه مثبتی است. ولی ما دلمان نمی خواهد که این چنین بشود. ما می خواهیم اینها بالاخره سر عقل بیایند و خودشان جلو بیافتند و جلوی بدی ها را بگیرند. البته اگر همه راه ها بسته شد، ما باید دلمان را به این خوش کنیم که ملت ها مأیوس از دولت هایشان شوند.
... من فاجعه کنفرانس سران عرب را از سه جهت بد می دانم:
١- در این کنفرانس ٢٠ پادشاه و رئیس جمهور نشستند و با هم این خیانت را مرتکب شدند. اگر تک تک و جدا عمل می کردند، تحملش آسان تر بود. یعنی این حرکت از سکوتشان در دوران جنگ لبنان هم بدتر است و آمدند و نشستند و آگاهانه فاجعه لبنان را در اینجا تکمیل کردند.
٢- در اینجا یک قدمی برداشتند که برگشتش بسیار مشکل است، مگر با یک انقلاب دسته جمعی، با یک حرکت فوق العاده نیرومند که این را برگرداند.
٣- از اینکه دنیای عرب این چنین بی آبرو شوند ما این را خسارت می دانیم، زیرا ما دنیای عرب را جزئی از دنیای اسلام می دانیم و ما با عرب ها بیشتر از سایر نژادها نزدیکیم و من فکر می کنم زبان دوم ما زبان عربی است، لذا در این جریان، ضرر حیثیتی بزرگی بر ما وارد شد.
یکی از بهره برداری های امریکا از کنفرانس فاس و از فاجعه لبنان این بود که با تبلیغات گسترده خطر ایران را برای اعراب جلوه دادند و به آنها چنان وانمود کردند که اگر ایران در جنگ پیروز شود همه جا را تصرف می کند و شما را به سرنوشت شاه مبتلا می کند و اینها از روی نادانی خطر ایران را پذیرفتند. البته ما نمی توانیم نفی کنیم که آنها به سرنوشت شاه مبتلا شوند و نمی توانیم قبول کنیم که ملت ها برای همیشه خواب بمانند، همواره احتمال بیداری ملت ها و بیچارگی آنان هست. ولی آنها خود می توانند جلوی این سرنوشت را بگیرند. بیایند با ملت های خود دوست شوند و خواسته های آنان را برآورده کنند. خواسته های ملت های عرب هم چیز زیادی نیست. اگر سران آنها نسبت به مسئله فلسطین جدی بودند برای مدت های زیادی می توانستند آنان را راضی نگه دارند. اگر در برخورد با امریکا و نسبت به مسئله نفت جدی می شدند، بسیاری از مسائلشان حل می شد. اینها به جای اینکه از این طریق مسائلشان را حل کنند از راه دیگر وارد شدند و آن اینکه کوشیدند مردم را از انقلاب ایران ناامید کنند و این یکی از اشتباهات بزرگشان است. گرچه ممکن است امریکا تا حدودی موفق شده باشد که موفقیت ایران را خطر جلوه دهد و به رؤسای مرتجع عرب بفهماند که خطر انقلاب ایران از خطر اسرائیل بیشتر است، زیرا اسرائیل به عنوان یک دشمن معرفی شده است. ولی در ایران اسلام حکومت می کند و اسلام نمونه و الگوست برای ملت ها. این رؤسا و طبقه حاکم هم به چیزی غیر از خودشان فکر نمی کنند و تنها به منافع شخصی خود می اندیشند و اینکه در کنفرانس فاس آن ضعف را نشان دادند، برای این بود که می خواستند یکپارچگی خود را در مقابل انقلاب اسلامی ایران برای خود درست کنند و حمایت امریکا را هم پشت سر خودشان داشته باشند.»[١]
[١] ٢٦. مأخذ ٣، ص ٣.