روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ١٧٢ - روزشمار جنگ چهارشنبه /١٠ شهریور ١٣٦١ /١٢ ذیقعده ١٤٠٢ /١ سپتامبر ١٩٨٢
ایشان باز گفت: نه؛ بعد گفت: پس بگذار بیایم سرایدار بشوم در خانه تان؛ گفت: نه من سرایدار نمی خواهم. ما این را مسخره گرفتیم. مسئله دوم که گفتید، کوبیدن بیت از راه دور؛ به من نگفت از راه دور گفت: سوار بلیزر می شویم و می زنیم به در آهنی و منفجر می کنیم. یعنی به نظر من هیچ شکی نکردم چنین مسئله ای در قاموس این شخص باشد. بعد هم من، با آقای قطب زاده تماس گرفتم و گفتم: آقای قطب زاده به این شخص بگوئید دیگر با من تماس نگیرد؛ و این تمام ملاقات من با آن عامل نظامی بوده، از جریان اینکه اینها چنین قصدی داشتند، به چه دلیل می گویم که من اطلاعی نداشتم، یکی اینکه وقتی به آقای قطب زاده گفتم: خانه را نمی فروشیم، ایشان اصرار نکرد که حتماً بفروش؛ مسئله دوم، من جلوگیری از فروش ساختمان کردم و نفروختم به آن عامل نظامی. سوم، قبل از دستگیری من یک تلفن ناشناس به منزل ما شد و گفت: دفترهای مخابرات به هم خورده، آدرس این تلفن را بدهید. خوب اگر من در کودتا بودم این برای من زنگ هشداری نبود که فرار کنم، و این نشان می دهد که من اصلاً خبر از توطئه نداشتم این تمام جریانی بود که من در آن بودم.
حاکم شرع: شما خبر نداشتید که اینها خانه را برای چه می خواهند؟
متهم: من اصلاً شک داشتم که آقای قطب زاده بخواهد چنین کاری بکند و اعتقاد نداشتم به کار اینها. وقتی من به قطب زاده گفتم: خانه را برای چه می خواهی؟ و قطب زاده به من گفت: می خواهم خانه را خرابش کنم! می خواهم ببینم موقعیتش کجاست. حالا من نمیدانم شما اسم این را می گذارید بی اطلاعی؛ و بعد از این بلافاصله وقتی حاج تقی این را مطرح کرد من گفتم، خانه را نمی فروشیم. من تا قبل از آن چون آقای قطب زاده را می شناختم و اعتقاد داشتم می گفتم چنین کاری نمی کند، ولی وقتی این شخص مطرح کرد، گفتیم، نمی فروشیم.
دادستان: مطالبی که آقای شاه ویسی در تحقیقات گفتند اعترافاتی است که کاملاً صریح و روشن است. ایشان چگونگی شرکت و دخالت خودشان را در این عمل ضد اسلامی و همچنین نحوه دخالت فروزان را مشروحاً از صفحه ٢٢ پرونده به بعد بیان کردند. این چیزهائی که الان عرض کردند، مربوط به صفحات اول پرونده است. مثل اینکه ایشان یادشان رفته بعد چه اعترافات صریحی دارند و بنده قسمتی از اظهارات ایشان را که دخالت در این عمل دارد، از روی بازجوئی می خوانم. سؤال می شود از ایشان که چه موقع جریان براندازی و انفجار بیت امام را به داراب فروزان گفتید و آیا اصولاٌ این مطلب را شما با او در میان گذاشتید یا شخص دیگری؟ جواب می دهند، قبل از اینکه نقشه کشیده شود من گفتم قطب زاده این طور گفته که وضع مملکت خراب است، اقتصاد بر باد رفته. این حرف ها که قطب زاده به من گفت، من هم به تو بگویم که از روحانیت عده ای او را تأیید کردند، و ارتش هم عده زیادی او را قبول دارند. او هم نقشه را کشید و او یک بار بیش تر قطب زاده را ندیده بود در آن دفعه، قبل از اینکه این مطلب را برای او بگویم قطب زاده هم مثل اینکه مختصر گفت، بگو بابا این کار را تمام کن. در منزل قطب زاده، فروزان آنچنان تحت تأثیر قطب زاده بود که به او گفت، چشم. دادستان افزود: سؤال می شود آیا قبل از اینکه حاج تقی را به فروزان معرفی کنید به او گفته بودید که می خواهید بیت امام را منفجر کنید و احتیاج به نقشه دارید یا نه؟. جواب: بلی از انفجار با خبرش کردیم که چکار می خواهیم بکنیم که انفجار بیت و ساختمان [آن] هست. دادستان ادامه داد: این اظهارات شما هست یا خیر؟ متهم: بلی.
دادستان: مسئله دیگر خریدن ماشین به این صورت هست که آقای فروزان ماشینشان را که در آن محل برای پاسداران شناسائی شده است در اختیار قرار بدهند، برای جا سازی مواد منفجره که با انفجار اتومبیل جاهای دیگر هم منفجر بشود و این را هم شما در اظهاراتتان نگفتید؟
متهم: در مورد ماشین، حاج تقی پیشنهاد کرد که می شود ماشینتان را بفروشید؟ فروزان به من گفت: این دیوانه است، چرا این قدر اصرار می کند؟ بعد فروزان گفت: بفرض هم که گرفتی چکار می کنی؟ و ممکن است آن آقا گفته باشد، ولی از طرف ما جدی گرفته نشده بود به همین خاطر قبول نکردیم و گرنه ماشین را به او می دادیم.