روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ١٧٣ - روزشمار جنگ چهارشنبه /١٠ شهریور ١٣٦١ /١٢ ذیقعده ١٤٠٢ /١ سپتامبر ١٩٨٢
حسین شاه ویسی و داراب فروزان به همراه صادق قطب زاده در دادگاه انقلاب ارتش
در مورد انفجار محل وقتی من به ایشان گفتم: نقشه را می خواهی برای چه؟ آقای قطب زاده گفتند: می خواهم چکار بکنم! می خواهم موقعیتش را بدانم، و من به فروزان گفتم: یعنی می خواهد امام را از بین ببرد به نظر من غیر ممکن است؛ و عرض کردم به محض فهمیدن از نفر سوم حاج تقی قبول نکردیم بفروشیم و ایشان (فروزان) خبر نداشت یعنی این قدر حرف های طرف بی اساس بود که فروزان باور نکرده بود تا اینکه من گفتم: هر چه طرف گفت، بگو نه. ماجرا به این صورت بود.
دادستان: اگر ایشان باور نکرده بودند وقتی که سؤال می شود چند تا شیشه تی.ان.تی می شود آورد اینجا، یعنی با ماشین ایشان بیاورند چطور موضوع را جدی تلقی می کنند و می گویند آوردنش آسان است ولی پایین آوردنش مشکل است.
متهم: این را من نمی دانم فقط می دانم که گفت، می شود آورد. ایشان (فروزان) گفت: به فرض که آوردی چکار می خواهی بکنی؟ حاج تقی خودش را می خواست بزرگ جلوه بدهد و ما به همین دلیل مسئله را جدی تلقی نکردیم و به همین خاطر به همان نسبت کمی هم که شک داشتیم، جلویش را گرفتیم.
دادستان: عین مطالب را می خوانم. مسئله ای که چکار می خواهید بکنید نیست. [شما گفتید] و یا اینکه فروزان در ماشین او جاسازی می کنند و چند شیشه تی.ان.تی بیاورند که فروزان گفت، آوردنش آسان است بیرون آوردنش از ماشین امکان ندارد. پس از سلسله بحث هائی که شد در مورد چگونگی انفجار و اینکه حالا در مورد ساختمان رفتند در بام دیدند و منطقه را دیدند و گفتند، خیلی عالی است؛ و بعد هم گفتند، بهتر است از منزل بغلی ببینیم. [این حرف های شما بود] مسئله تی.ان.تی به این صورت مطرح است درحالی که الان غیر از این را مطرح می کنید.
متهم: عرض کردم این حرف هائی که این شخص می زد ما اعتقاد نداشتیم و می گفت، می خواهم مواد فلزی یا خمیری به شکل نان بربری بیاورم.
دادستان: به هر حال در تحقیقاتتان چنین نگفتید. این مطالبی که در پرونده هست و اعترافات صریح شما هست. قبول دارید؟
متهم: بله ولی تا آخرین لحظه من حرف های این شخص را جدی نگرفتم .