روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ١٧١ - روزشمار جنگ چهارشنبه /١٠ شهریور ١٣٦١ /١٢ ذیقعده ١٤٠٢ /١ سپتامبر ١٩٨٢
ضمیمۀ گزارش ١٥١
متن گزارش روزنامه جمهوری اسلامی از جریان دادرسی امروز به این شرح است:
«دادگاه دو تن از اعضای گروهک صادق قطب زاده به نام های حسین شاه ویسی و داراب فروزان صبح امروز به ریاست حجت الاسلام محمدی ری شهری، (حاکم شرع و رئیس دادگاه های انقلاب ارتش جمهوری اسلامی ایران) آغاز به کار کرد.
به گزارش خبرنگار سرویس خبری جمهوری اسلامی ساعت ١١ صبح دادگاه با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید آغاز شد. نخست متن کیفر خواست متهمین قرائت شد:
اتهامات حسین شاه ویسی
الف - شرکت در توطئه براندازی.
ب - در جریان قرار دادن داراب فروزان در طرح براندازی و انفجار بیت و به شهادت رسیدن امام و دعوت از وی جهت همکاری ایفای نقش رابط جهت تهیه نقشه بیت امام و ایجاد تماس بین عامل نظامی با صاحب خانه مجاور بیت امام، جهت شناسائی و تخریب بیت و مشاوره و تبادل نظر درباره کوبیدن بیت امام از راه دور با عامل نظامی.
اتهامات داراب فروزان:
الف - شرکت در توطئه براندازی.
ب - تهیه نقشه بیت امام و موقعیت منزل خودش در اطراف بیت.
ج - ملاقات با عامل نظامی و بردن او به منزلش جهت شناسائی بیت امام.
د - بحث درباره چگونگی انفجار و تخریب بیت امام.
ﻫ - در اختیار قرار دادن منزلش به توطئه گران جهت انفجار بیت امام و به شهادت رساندن معظم له.
و - اقدام برای در اختیار قرار دادن خانه دیگر که مقابل بیت امام است جهت شناسائی.
آنگاه دادستان افزود: با توجه به شرح فوق رسیدگی نهائی به اعمال آنان و صدور حکم شرعی در مورد هر یک مورد تقاضا است.
به گزارش خبرنگار ما پس از قرائت متن کیفر خواست متهم ردیف یک (شاه ویسی) به دفاع از خود پرداخت. وی در مورد شرح ماجرا گفت: ساختمانی که در جماران است قرار بود از طرف بیت امام خریداری شود و یک سری مذاکرات با آقای فروزان برای فروش منزل شده بود. او به من گفته بود و من گفتم کار خوبی است؛ و من در ملاقاتی که با آقای قطب زاده داشتم ضمن اینکه گفت، چه خبر، من این داستان را شرح دادم و ایشان هم گفت،کار خوبی است. تا اینکه مدتی گذشت و به ایشان از طرف ستاد مبارزه با مواد مخدر گفته بودند، باید منزلش را ترک کند؛ و به من گفته بود بگرد برای من جائی پیدا کن و بعد یک روز آقای قطب زاده از من سوال کرد: منزلی که مال آقای فروزان بود چه شد؟ و من گفتم: چطور؟ ایشان به من گفتند: آدرس آنجا را بده تا من کسی را بفرستم آنجا را ببیند. من آدرس را بلد نبودم و به فروزان گفتم، ایشان آدرس را کشید، دادم به آقای قطب زاده. ایشان گفتند: دقیق نیست، نمی شود پیدا کنم؛ و من باز به فروزان گفتم و یک روز آقای قطب زاده فردی را به من معرفی کرد که بیاید منزل را ببیند به اسم حاج تقی، که من نمی دانستم حاج تقی عامل نظامی است و الان فهمیدم و من وقتی به او گفتم: برای چه می خواهی آنجا را ببینی؟ گفت: می خواهم ببینم شرایطش چیست کجا قرار گرفته. من هم عین این را به فروزان گفتم و بعد ایشان گفتند: بیائید بریم ببینیم. فردایش سه نفری به اتفاق حاج تقی رفتیم ساختمان را دیدیم حاج تقی ساختمان را دید، در حال بازگشت گفت: اینجا را کنترل زیادی هم نمی کنند می شود خیلی چیزها آورد مثل آهن آلات خمیر مانند؛ بعد هم گفت: همه چیز می شود آورد. آقای فروزان گفتند: به فرض هم که آوردی می خواهی چکار کنی؟ و ما تقریباً مسخره گرفتیم. در جلسه بعد که او را دیدم چون این حرف ها را زده بود ما به ایشان گفتیم، خانه را نمی فروشیم. گفت: برای چی نمی فروشید می ترسید. گفتیم: نه؛ گفت: پس ماشینتان را بفروشید؛