روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٢٢٦ - روزشمار جنگ یکشنبه /١٤ شهریور ١٣٦١ /١٦ ذیقعده ١٤٠٢ /٥ سپتامبر ١٩٨٢
مبنی بر آماده شدن ایران برای انجام یک حملۀ بزرگ دیگر علیه عراق، اخبار رسیده به غرب حاکی از کمبود تجهیزات و قطعات یدکی در نیروی هوایی ایران و کاهش نیروهای داوطلب ایران بوده و به نظر می رسد که ایران آماده است تا با دریافت ٩١ میلیارد پوند غرامت جنگی از کشورهای عرب حاشیۀ خلیج فارس، به جنگ ٢٣ ماهه پایان دهد. این در حالی است که علاوه بر مشکلات اقتصادی ایران، تولید و صادرات نفت این کشور نیز براثر حملات اخیر عراق به تأسیسات نفتی ایران در جزیرۀ خارک کاهش یافته است. بااین حال قیمت نفت ایران افزایش یافته است.[١]
٢١٤
در ادامۀ کمک های کشورهای عربی منطقه به عراق، امروز نیز ٥٩ خودرو حامل مهمات سنگین ارسالی عربستان سعودی از منقطة مرزی عرعر و یک تریلر حامل مهمات از اسکلۀ شمارۀ ٢٠ بندر شعیبۀ کویت، به عراق فرستاده شدند.[٢]
٢١٥
١٦ تن از مردم عراق با عبور از مرزهای غربی ایران به جمهوری اسلامی پناهنده شدند. در بین این عده، تعدادی سرباز، دانشجو، کارمند و دانش آموز دیده می شوند.[٣]
ضمیمۀ گزارش ٢٠٦
متن مقاله روزنامه اطلاعات درباره ترور یک میوه فروش ٥٣ ساله چنین است: «این بار، دادگاه خلقی! منافقین، حکم مهم دیگری صادر کرده بود! و طبق معمول، مأمورین اجرا، بدون چون و چرا، همراه با کینۀ انقلابی! و برخاسته از خشم توده ها! آن را به مرحله اجرا در آوردند. متهم، یک میوه فروش ٥٣ ساله به نام ابوالفضل خوشرو بود. مأمورین اجرا به محض دریافت حکم اعدام انقلابی (!) خونسرد و بی خیال به مغازۀ او واقع در کوچه پس کوچه های چهارصد دستگاه مراجعه کردند و یکی از شاهکارهای عملیات نظامی(!) خود را به معرض نمایش گذاشتند. با دیدن قیافه و ته ریش میوه فروش مطمئن شدند که سازمان در شناسایی خود اشتباه نکرده و طرف همان کسی است که می خواهند. تیم نظامی، همۀ کارهایش را خیلی سریع انجام داد: "یکی از بچه ها اسلحه کشید و به طرفش شلیک کرد ... مثل اینکه کشته شد." نظیر این جمله را در ده ها مورد در مصاحبۀ تلویزیونی دژخیمان خون آشام سازمان منافقین شنیده اید. آن قدر راحت که انگار مرغی را سر بریده اند.
ابوالفضل خوشرو ممکن بود مثل خیلی های دیگر، خبر فوتش براثر سکته و یا مثلاً تصادف و امثال آن بیاید، اما وقتی مردم محل که هر روز به مغازۀ کوچکش در کوچۀ بنفشه مراجعه می کردند، شنیدند که منافقین او را ترور کرده اند، حال دیگری بهشان دست داد. آخر هیچ کس تا آن وقت هیچ بدی از او ندیده بود. اولین کلماتی که به زبان مردم می آمد، این بود که "خدا لعنتشان کند این بی پدر و مادرها، با این یکی دیگر چه کار داشتند."
آن روز تا شب اهل محل و کوچه های اطراف در محل شهادت این پیرمرد مسلمان اجتماع و آنجا را با پارچه های سیاه و شعارهای مختلف تزئین کردند و یک بار دیگر قساوت و درنده خویی منافقین را به چشم دیدند.»[٤]
[١] ٢٤. مأخذ ٢، ص٢، تهران - خبرگزاری جمهوری اسلامی ١٤/٦/١٣٦١.
[٢] ٢٥. سند شماره ١٦٩٠٦ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ: گزارش نوبه ای، از ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران، اداره دوم فرماندهی اطلاعات، شماره ١٧٢/١٥٦، ص ١١، ١٧/٦/١٣٦١؛ و- سند شماره ١٦٨٩٤ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ: گزارش نوبه ای اطلاعاتی ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران، اداره دوم فرماندهی اطلاعات، شماره ١٧١، ص ١٠، ١٦/٦/١٣٦١.
[٣] ٢٦. روزنامه اطلاعات، ١٥/٦/١٣٦١، ص١٥.
[٤] ٢٧. روزنامه اطلاعات، ١٦/٦/١٣٦١، ص ١.